تبليغاتX
مگر مسلمانان نمي بينند كه از يك طرف اسلام اشرافيت ، اسلام ابوسفيان ، اسلام ملاهاي كثيف درباري ، اسلام مقدس نماهاي بي شعور حوزه هاي علمي ودانشگاهي ، اسلام ذلت ونكبت ، اسلام پول وزور ، اسلام فريب وسازش واسارت ، اسلام حاكميت سرمايه وسرمايه داران بر مظلومين وپابرهنه ها و دريك كلام اسلام آمريكايي را ترويج مي كنند و از طرف ديگر سر برآستان سرور خويش آمريكاي جنايتكار مي گذارند .                              ما مظلومان هميشه تاريخ ، محرومان وپابرهنگانيم ، ماغير از خدا كسي رانداريم واگر هزار بارقطعه قطعه شويم دست از مبارزه با ظالم برنمي داريم                              امروز جنگ حق و باطل ، جنگ فقر وغنا ، جنگ استضعاف واستكبار و جنگ پا برهنه ها و مرفهين بي درد شروع شده است. .                              جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقاديمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم                               مبارزه با رفاه طلبي سازگارنيست و آنها كه تصور مي كنند مبارزه در راه استقلال وآزادي مستضعفين ومحرومين جهان با سرمايه داري ورفاه طلبي منافات ندارد با الفباي مبارزه بيگانه اند و آنهايي كه تصور مي كنند سرمايه داران ومرفهان بي درد با نصيحت و پند واندرز متنبه مي شوند و مبارزان راه آزادي پيوسته و يا به آنان كمك مي كنند آب در هاون مي كوبند.                              ما بر سر شهر ومملكت با كسي دعوا نداريم ، ما تصميم داريم پرچم « لااله الا الله » را بر قلل رفيع كرامت وبزرگواري به احتزازدرآوريم .                              اسلام موانع بزرگ داخل وخارج محدوده خود را يكي پس از ديگري برطرف و سنگرهاي كليدي جهان را فتح خواهد كرد .                              اين وظيفه اوليه ما و انقلاب اسلامي ماست كه در سراسر جهان صلا زنيم كه اي خواب رفتگان ، اي غفلت زدگان بيدار شويد وبه اطراف خود نگاه كنيد كه در كنار لانه هاي گرگ منزل گرفته ايد برخيزيد كه اينجا جاي خواب نيست و نيز فرياد كشيم ، سريعا قيام كنيم كه جهان ايمن از صياد نيست .                              ما مظلومان هميشه تاريخ ، محرومان وپابرهنگانيم ، ماغير از خدا كسي رانداريم واگر هزار بارقطعه قطعه شويم دست از مبارزه با ظالم برنمي داريم .                              من با اطمينان مي گويم اسلام ابر قدرتها را به خاك مذلت مي نشاند                              ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجي و بين الملل اسلاميمان بارها اعلام نموده ايم ، كه در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه جهانخواران بوده ،و هستيم حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را توسعه طلبي و تفكر تشكيل امپراطوري بزرگ ميگذارند، از آن باكي نداريم و از آن استقبال ميكنيم.                               ما مي گوييم تا شرك وكفر هست مبارزه هست وتا مبارزه هست ما هستيم بسیج جهانی
بسیج جهانی
ما مي گوييم تا شرك وكفر هست مبارزه هست وتا مبارزه هست ما هستيم. حضرت روح الله

چندی پیش کتاب خاطرات آیه الله منتظری را از طریق سایت اینترنتی ایشان دانلود کردم تا مطالعه کنم.

الحق که این کتاب حاوی نکات بدیعی است که می تواند چراغ راهی باشد برای روحانیت شیعه تا راه را از بیراهه تشخیص دهند.

بدون آن که حاشیه روم قسمتی از کتاب خاطرات آیه الله منتظری را که تحت عنوان"دو داستان عبرت آموز"منتشر شده است در وبلاگ قرار می دهم .

 باشد که مورد استفاده قرار گیرد.

دو داستان عبرت آموز

ببينيد حوزه هاي علميه ما چه قم چه نجف هميشه هدف توطئه دشمنان اسلام و استعمارگران بوده است و چون مي‎دانسته اند كه در حقيقت حوزه ها هستند كه به مردم فكر و جهت مي‎دهند پيوسته درصدد نفوذ در آنها بوده اند،و قطعا بدانيد الان هم ايادي دارند،با اينكه ما اكنون خيال مي‎كنيم استعمار شكست خورده اما شكست نخورده، سبك استعمار عوض شده به قول خودشان مي‎گويند استعمار جديد. استعمار روشهاي مختلف دارد; اينها در نجف در قم هميشه ايادي داشته اند و ايادي اينها شيطنتهايي مي‎كرده اند; و ما در عين حال كه كار آخوندي و ديني مان را مي‎كنيم بايستي توجه داشته باشيم كه يك وقت آنها سر ما كلاه نگذارند، اينها بسا افرادي را مي‎فرستادند درس طلبگي بخوانند طلبه بشوند براي اينكه رموز آخوندي را ياد بگيرند و به نفع آنها كار بكنند، من اين داستانها را مي‎گويم چون ممكن است در آينده ما يك چنين گرفتاريهايي پيدا كنيم :

1 - حاجي نوري و كتاب فصل الخطاب في تحريف الكتاب :

آقاي حاج شيخ محمد علي گرامي از مرحوم آيت الله مرعشي نجفي داستاني را براي من نقل كرد كه خيلي تكان دهنده بود، ايشان گفتند: آيت الله مرعشي يك وقت به من گفت يك داستاني برايت بگويم كه هيچ جا نوشته نشده است و اين داستان مهمي است . شما مي‎دانيد يكي از كتابهايي كه به عالم تشيع ضربه زد كتاب فصل الخطاب " حاجي نوري بود، در اين كتاب روايات ضعيفي كه راجع به تحريف كتاب ( قرآن) است جمع آوري شده، با اينكه عقيده ما اين است كه قرآن كريم تحريف نشده ... مرحوم حاجي نوري كه اين روايات را جمع كرد راه اتهام به شيعه را باز كرد و به تشيع لطمه زد . داستاني را كه آيت الله مرعشي نقل كردند اين است كه سردار كابلي كه لابد نامش را شنيده ايد، از علماي بزرگ و شخصيت ملايي بود مي‎گفتند: من روزها مي‎رفتم خدمت حاجي نوري  يك روز يك سيد به ظاهر جليل القدري آمد پيش حاجي نوري نشست بنا كرد با دست روي پاي خود زدن و گفت خدا به جدم "علي " ظلم كرده و بنا كرد ابراز تاسف و تاثركردن، حاجي نوري گفت يعني چه خدا ظلم كرده ؟ گفت آخه جد من مولا اميرالمومنين اين همه مصيبت ديد، اين همه در خانه نشست با آن سوابقي كه در اسلام داشت با آن همه فداكاري، اگر خدا اسم علي را در قرآن آورده بود ديگر به اين شكل حقش غصب نمي شد، به اين شكل خانه نشين نمي شد، خدا به جد من ظلم كرده ! حاجي نوري گفت : نه خدا به جد تو ظلم نكرده، علي (ع) اسمش در قرآن آمده، اين همه روايات داريم كه نام علي اميرالمومنين (ع) در قرآن بوده، منتها آنان كه مي‎خواستند خلافت بكنند آمدند قرآن را تحريف كردند، گفت كجاي قرآن ؟ گفت در روايات هست مي‎خواهي من براي تو آن روايات را جمع آوري كنم، بعد گفت كي ؟ گفت مثلا فردا بيا; فردا آمد پيش
حاجي نوري، حاجي نوري رواياتي را جمع آوري كرده بود به او داد، او خيلي خوشحال شد و گفت باز هم هست ؟! گفت بله، بالاخره حاجي نوري وقت گذاشت و رواياتي را كه راجع به تحريف قرآن است جمع آوري كرد، اين سيد هم مي‎آمد اينها را مي‎گرفت، يك نسخه از آن را هم حاجي نوري مي‎فرستاد به تهران پيش يك كسي، اين گذشت تا اينكه سردار كابلي مي‎گويد من يك وقتي مي‎خواستم مسافرت بكنم به خارج، رفتم به سفارت انگليس در بغداد گذرنامه ام را ويزا كنم، ديدم يك كسي چپ چپ به من نگاه مي‎كند بعد آخر كار گفت من را مي‎شناسي ؟ من فكر كردم يادم نيامد، گفت من آسيد فلان هستم، ديدم همان سيدي است كه پيش حاجي نوري آمد و الان با ريش تراشيده جزو مامورين سفارت است ! معلوم شد كه اين فرد مامور انگليس بوده به صورت سيد درآمده و حاجي نوري را تحريك كرده كه چنين چيزي را گردآوري كند. البته بعد حاجي نوري هم پشيمان شد و كسي را فرستاد به تهران كه آن كتاب را چاپ نكنند، اما بعد از فوت ايشان آن كتاب چاپ شد و الان هم اين كتاب از مستندات مغرضان و دشمنان اسلام است، بالاخره حاجي نوري با آن قدس و تقوا يك كسي بايد به صورت يك سيد نزد ايشان بيايد و براي مولا اميرالمومنين (ع) اظهار تاثر كند و حاجي را تحريك كند تا يك چنين كتابي بنويسد.

2 - روضه خواني در كنار سفارت عثماني :

يك داستان ديگر كه من آن را زياد شنيده ام و ظاهرا مسلم است اين است كه در زمان حكومت عثماني كه حكومت مقتدر و مهمي بوده و انگليسي ها مي‎خواسته اند آن را متلاشي كنند و آخر هم در جنگ جهاني اول آن را متلاشي كردند، در كنار سفارت عثماني ( سفارت تركيه) در تهران مسجدي بوده كه مامورين سفارت كه سني مذهب بوده اند در آن مسجد صبحها نماز مي‎خوانده اند، در اين مسجد يك شيخي هر روز صبح روضه حضرت زهرا(س) و اينكه خليفه دوم در را به پهلوي حضرت زهرا زد و... مي‎خوانده، يك كسي مي‎گويد من گفتم اينكه اين شيخ هر روز اين روضه را در اينجا مي‎خواند يك چيزي بايد باشد، آمدم و به او گفتم شيخنا، شما روضه ديگري بلد نيستيد بخوانيد هر روز صبح اين روضه را مي‎خوانيد؟ گفت چرا، گفتم پس چرا هر روز اين روضه را مي‎خواني ؟ گفت من يك باني دارم روزي پنج ريال به من مي‎دهد مي‎گويد اين روضه را در اين مسجد بخوان من هم مي‎خوانم، گفتم مي‎شود اين با نيت را به من معرفي كني ؟ گفت بله، يك دكاندار در همين خيابان است . آن شخص مي‎رود با آن دكاندار رفاقت مي‎كند بعد مي‎گويد شما چطور شده كه هر روز در اين مسجد روضه حضرت زهرا (س) مي‎گويي بخوانند؟ مي‎گويد يك كسي روزي دو تومان به من مي‎دهد كه در اين مسجد روضه حضرت زهرا خوانده شود، من پانزده ريال آن را برمي دارم و پنج ريال را مي‎دهم به اين شيخ روضه بخواند، بعد تعقيب مي‎كند ببيند كه باني اين روضه چه كسي است، معلوم مي‎شود روزي بيست و پنج تومان از سفارت انگليس مي‎دهند كه صبحها روضه حضرت زهرا (س) در اين مسجد كه در كنار سفارت عثماني است خوانده شود و بازار جنگ شيعه و سني هر روز گرم باشد. بالاخره بايد توجه كنيم كه استعمار آمريكا و انگليس هنوز نمرده اند و هر روز با يك روش ممكن است سر ما كلاه بگذارند. در نوشتن و در گفتن، آقايان بايد دقت كنند و به صرف اينكه كسي آمد يك چيزي گفت نبايد تحريك بشوند و يك چيزي بگويند يا چيزي بنويسند، و يا اگر مي‎خواهند چيزي بنويسند به شكلي بنويسند كه به مباني و به جايي لطمه نزند يا مورد سوء استفاده قرار نگيرد. (۱)
از منظر آیه الله منتظری یک روحانی واقعی نباید مشغول نوشتن مطالبی شود که دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمانان از آن سوء استفاده کنند و آیا این خود در باره وی صادق است؟
امام در نامه ۶/۱/۶۸ خود به ایشان می گوید : شما مشغول نوشتن مطالبی هستید که آخرتتان را خراب می کند.
و حضرت روح الله در نامه ۶/۱/۶۸ خود به آیه الله منتظری می فرمایند:
"...شما از اين پس وكيل من نمي‌باشيد و به طلابي كه پول براي شما مي‌آورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمد الله از اين پس شما مساله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مي‌دانيد -كه مسلماً منافقين صلاح نمي‌دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي مي‌شويد كه آخرتتان را خراب‌تر مي‌كند...براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند. "(۲)

حضرت آیه الله!

آیا شما به این نوشته خود عمل می کنید که "در نوشتن و در گفتن، آقايان بايد دقت كنند و به صرف اينكه كسي آمد يك چيزي گفت نبايد تحريك بشوند و يك چيزي بگويند يا چيزي بنويسند، و يا اگر مي‎خواهند چيزي بنويسند به شكلي بنويسند كه به مباني و به جايي لطمه نزند يا مورد سوء استفاده قرار نگيرد."

و اینک اصلاح طلبان  و همه دشمنان تابلو دار اسلام و مسلمین در تجمعات خود شعار می دهند روحانی واقعی منتظری صانعی و آیا شما از خود نمی پرسید که چه گفته اید و چه نوشته اید که این نشان را از جانب دشمنان دریافت کرده اید؟

۱ - خاطرات آیه الله منتظری ج ۱ ص ۸۷-۸۰

۲-صحیفه نور ج ۲۱ ص ۳۳۱ و ۳۳۲

ارسال در تاريخ شنبه 30 آبان1388 توسط روح الله امین آبادی

 

این نوشته به درخواست یکی از دوستان در این وبلاگ منتشر می شود

اینکه این مطلب در این وبلاگ منتشر می شود،بدلیل اصرارم بر گمنامی است. اما کاش می شد نامم را پایش بگذارم.

حقیقتش را بگویم. زمانی که علی کردان در مجلس زمین خورد، در پوست خود نمی گنجیدم. احساسم این بود که از من دانشگاهی اعاده حیثیت شده است. فکر می کردم دیگر می توانم راحت درسم را بخوانم و یقین بدانم هر که از جنس کردان بخواهد اینگونه دانشگاه را لجن مال کند، به این عاقبت دچار خواهد شد.

کردان را زمین زدند و حیثیتش را بردند. بی آبرویش کردند. آنچنان که قالیباف گفت خانواده اش هم از او ناراحتند... اما امروز که حقایق بیشتر بر من روشن شده از شادمانی آنروزم متاسفم. نمی خواهم بگویم آن روز بصیرت نداشتم. خوشبین بودم. و امروز که دریافته ام «کردان» ها اگرچه بسیارند، اما آنچه که با کردان کردند، با آنها نمی کنند، برای مظلومیت کردان اشک می ریزم. بله! کردان ها فراوانند. نمونه اش میر حسین موسوی است که می تواند با مدرک فوق لیسانس معماری عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی تربیت مدرس شود و برای دانشجویان دکترا تدریس کند و نه آقای احمد توکلی در سایت خود لجن مالش کند و نه جناب علی مطهری احساس وظیفه کرده علیهش خطابه ایراد کند! اف بر شما!

کردان ها  در مقابل چشمانمان هم رشد می کنند و دوستان مصلحت اندیش چشم هایشان را روی آنها می بندند نمی خواهند بینندشان. همین الان که می نویسم، کردانی را می بینم که با مدرک دیپلم در رسانه ملی با عنوان دکتر حاضر می شود و ککش هم نمی گزد! 

باور کنیم که علی کردان رستگار شد. گناهش در جعل مدرک یا دروغ یا هر چیز دیگر هر اندازه بود، بی آبرویی در میان  70 میلیون انسان، کفاره کمی برایش نبود. آری! کردان رستگار شد...

بعدا نوشت :

آن چیزی که امروز ذهن مرا به خود مشغول کرده است جنایتی است که عده ای در حق کردان مرتکب شدند!

کردان جانی متقلب جاعل و هر چه که بود و حتی اگر مستحق اعدام نبایستی اینگونه بدون درنظر گرفته شدن اولیه ترین اصول اخلاقی به دار آویخته میشد.

بسیاری در این قضیه آتش دوزخ را برای خود خریداری کردند که بزرگترین آن ها دوست قدیمی کردان یعنی علی لاریجانی است.

اگر من به جای لاریجانی باشم بقیه عمرم را به فکر توبه و یا جبران جنایاتی که در حق اخلاق انسانی و نه اسلامی مرتکب شدم می افتم!

آقای لاریجانی !

اینک کردان با مرگ دست و پنجه نرم می کند و شما سفرهای استانی خودتان را به کشورهای ریز و درشت ادامه می دهید ولی این را بدانید که حتی گوسفندی که می خواهند قربانی کنند قبل از این که چاقو برگلویش بگذارند آبش می دهند و شما این را نیز دریغ کردید و ابتدایی ترین اصول انسانی را از محکومتان!دریغ کردید !

آقای لاریجانی!

بدانید که قیامتی هست!

مدیر وبلاگ

ارسال در تاريخ جمعه 29 آبان1388 توسط روح الله امین آبادی
دومین سفر استانی رئیس جمهور و هیئت دولت در سومین دوره این سفرها آن هم به استانی که کودتا گران سبز امیدهای واهی زیادی بدان بسته بودند پیام های  شفافی به عصیانگران داد و آن این که آذربایجان سرنوشت خود را با کسانی که تذبذب سیاسی آنان شهره آفاق بوده و با کودتا می خواهند دموکراسی را به مسلخ هواهای نفسانی خود قربانی کنند گره نخواهد زد.

عبور آذربایجان از کودتای سبز سهمگین بود و عصیانگران داغ این حضور حماسی را شاید تا سال ها در سینه نگه دارند و شاید فراموشش نکنند.

استقبال فدائیان انقلاب از سرباز رهبر نشان داد، دشمنان باید سفره خود را جای دیگری پهن کنند.

کجاست زهرا رهنورد تا ببیند مردم آذربایجان چه پیامی به فرزند ناخلف خود -میرحسین-داد تا دیگر با نام این خطه بر انقلاب خط و نشان نکشد.

پرچم سه رنگی که بر دستان شیرزنان و غیورمردان ترک بود نشانگر این نکته بدیع بود که آذربایجان کشور را تجزیه شده نمی خواهد.

پرچم ایران سه رنگ است. سبز،سفید و قرمز

مادر شهید با حضور گرم خود به آشوبگران این نکته را اثبات می کند که انقلابی که با خون میلیون ها شهید آبیاری شده با چند آشوب کوچک و بزرگ تضعیف نخواهد شد!

دشمن باید از اقیانوس خون عیور کند تا کشور را تکه تکه شده ببیند.

 احمدی نژاد با اشاره به کسانی که شعار آذربایجان جانباز ، احمدی دن آیریلماز سر داده بودند گفت، شعار دهید :

آذربایجان جانباز،رهبرینن آیریلماز

و این یعنی ،احمدی نژاد سرباز آقا است و این امیدوارمان می کند به آینده های درخشان.

و دست آخر این که

خاتمی ،موسوی و کروبی بدانند ما بی شماریم.

**********

پی نوشت :

فیلم های حضور حماسی مردم تبریز

هنگام ورود به خیابان باغ شمال تبریز:

دانلود کلیپ تصویری غیر مستقیم

ورود به خیابان تختی:

دانلود کلیپ تصویری غیر مستقیم

ورودیه ورزشگاه تختی:

دانلود کلیپ تصویری غیر مستقیم

هنگام ورود به ورزشگاه تختی:

دانلود کلیپ تصویری غیر مستقیم

خواندن قرآن:

دانلود کلیپ تصویری غیر مستقیم

 شروع به سخنرانی رئیس جمهور:

دانلود کلیپ تصویری غیر مستقیم

ادامه سخنرانی:

دانلود کلیپ تصویری غیر مستقیم

ارسال در تاريخ جمعه 29 آبان1388 توسط روح الله امین آبادی

دیروز که مشغول گشت و گذار در سایت های خبری بودم به ناگاه با یک ادعا خنده دار پخش پول بین کسانی که در راهپیمایی ۱۳ آبان شرکت کرده اند و ...مواجه شدم!

یک وبلاگ نویس به ظاهر ارزشی مدعی شده بود که :

"روز شنبه نهم آبانماه جلسه ای در پایگاه بسیج به دعوت فرمانده پایگاه داشتیم که در آن جلسه ، راهکارها و روشهای مسالمت آمیز برخورد با اغتشاشگران مراسم 13 آبان از سوی فرمانده پایگاه قرائت شد و در پایان جلسه یک ساعت ونیمه از سوی فرمانده به هر یک از اعضای فعال بسیج پایگاه مبلغ چهارصد هزار تومان بصورت چک پول نقدا پرداخت شد که رسید آن نیز گرفته شد که پرداخت این مبلغ در پایان چنین جلسات بی سابقه بود."

این وبلاگ که با عنوان فرزند شهید مصطفی مهدوی نیا به مدت ۲ ماه فعالیت خود را شروع کرده و در این مدت اخباری با مضامین انقلابی و ارزشی در خروجی خود قرار داده بود به ناگاه  و در ۱۵ آبان مدعی شد برای حضور در راهپیمایی ۱۳ آبان مبالغی بین بسیجیان پخش شده است!

از هرکدام از دوستان که می پرسیدم با تعجب همراه با خنده شدید و به شوخی می گفت مگر با هم نگرفتیم و با این مبلغ قرض هایمان را پرداخت نکردیم !

خلاصه با این خبر حسابی خندیدیم و خستگی یک روز کاری از تنمان خارج شد.

موج سبز چنان با دیدن نوشته وبلاگ نویس کذایی خوشحال شده بود که بلافاصله لینک نوشته با عنوان افشاگری یک بسیجی در خروجی سایت های مهم آنان قرار گرفت.

بالاترین و  موج سبز آزادی 

و پنج نکته در این باب :

۱ - این حضرات با این اقدام خواستند تا حضور تاریخی ملت ایران در حماسه ۱۳ آبان ۸۸ را با شایعه کم اثر کرده و به نفع خود مصادره کنند و این وعده راستین الهی است که مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین.

۲ - این وبلاگ نویس بلافاصله و با افشاگری وبلاگ نویسان بسیجی سایت خود را از اینترنت حذف کرد که بنده عکسی که از این وبلاگ گرفته شده را عینا در وبلاگ خودم منتشر می کنم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!

سوال اساسی این است که اگر حتی وبلاگ نویس بسیجی مدعی خط امام و رهبری ! حتی در ایران هم وبلاگ خود را به روز می کرده چرا بعد از افشاگری ها و اعتراضات وبلاگ خود را از اینترنت حذف کرد.

۳ - ایجاد یک وبلاگ پنج دقیقه بیشتر زمان نمی برد . از همین الان می توان وبلاگی با مضمون سبز اموی تاسیس کرد و در ۱۶ آذر ۸۸ مدعی شد میرحسین موسوی دستور بمب گذاری در نقاط حساس شهر را صادر کرده است و آیا در آن موقع نیز حضرات این افشاگری ! را منتشر خواهند کرد؟!

۴ - چندی پیش نیز عده ای با هک کردن وبلاگ مسعود دهنمکی و با قرار دادن مطلبی دلخواه خود در این وبلاگ مدعی شده بودند دهنمکی حزب اللهی به صف آنها پیوسته است و باور کردن آن دروغ به مراتب آسان تر از این دروغ بود ولی بار کج هرگز به مقصد نمی رسد!

۵ -  در روزهای پایانی تعطیلات نوروزی عده ای تلاش می کنند تا با انتشار بزرگترین دروغ خبری برای خود اعتباری کسب کنند !

دروغ ۱۳ !

و این بار نیز موج سبز اموی با دروغ ورژن ۱۳ آبان به میدان آمد ولی چه زود حباب ترکید و منافقان و دروغ گویان رسوا شدند.

ارسال در تاريخ شنبه 16 آبان1388 توسط روح الله امین آبادی

صبح ۱۳ آبان از منزل خارج شدم تا در راهپیمایی شرکت کنم ،با یک موتور به میدان انقلاب اومدم تا از اونجا پیاده به سمت محل راهپیمایی بروم .

حضور برادران نیروی انتظامی در میدان انقلاب محسوس بود .

یکی از سبز پوشان اموی فحش رکیکی به یکی از ماموران نیروی انتظامی نثار کرد با این امید که این مامور نیز واکنش نشان داده و دوربین های حاضر در صحنه با فیلمبرداری خوراکی چند روزه و شاید همیشگی برای خبرگزاری های خارجی تهیه کنند!

ولی این مامور با متانت هرچه تمام جمله ای گفت که تا وهم فیها خالدون این سبزی همیشه در صحنه سوخت :

اگر شما به جای مادرم به همه اعضای خانواده ام هم فحش دهید من کاری نمی کنم که دشمن سوءاستفاده کند.

واقعا خوشحال شدم ، یکی از دوستان این سبزپوش اموی که میخواست از صحنه فیلم برداری کند دلسرد شد و با ناامیدی هرچه تمام صحنه را ترک کرد!

اقدام این سبزپوش یک معنی بیشتر نداشت و آن این که :

شما را به خدا ،شما را به هرچه که می پرستید بیایدمنو کتک بزنید ، آخه چرا منو نمی گیرید؟

والبته معنی واقعی و بدون لفافه دریده گویی های این روزهای سبزپوشان اموی این نکته بسیار مهم است که این حضرات دیگر نفس آخر را می کشند و الغریق یتشبث بکل حشیش!

این مطلب در الف و تالارگفتگوی هفت تیر

ارسال در تاريخ چهارشنبه 13 آبان1388 توسط روح الله امین آبادی

از قدیم گفته اند اقرار العقلا علی انفسهم جایز !

و این یعنی اعتراف هر شخصی در مورد خودش حجت است .

غرض این که آقای محسن هاشمی  در همایش مهندسی طرح خط 7 متروی تهران به حملات احمدی‌نژاد علیه خاندان هاشمی‌رفسنجانی در دوره انتخابات دهم ریاست جمهوری واکنش شدیدی نشان داده است.

محسن هاشمی در این مراسم می گوید :

"اگر قرار است احمدی نژاد با مطرح کردن اتهام علیه آقای هاشمی و خانواده‌اش در انتخابات  رای جمع کنند، اصلا بیایند و کل انقلاب را زیر سوال ببرند و 70میلیون رای جمع کنند."

و نتیجه اخلاقی این که آقازاده هم به نفرت مردم از پدر محترمشان پی برده اند ! چرا که عقیده دارند احمدی نژاد با حمله به هاشمی هم در سال ۸۴ و هم در سال ۸۸ رای جمع کرده اند و این یعنی با یک تیر دو نشان نصیب انقلاب شده است:

۱- عاقبت مخالفان ملت و انتخاب تاریخی ۲۲ خرداد ۸۸ مجبور شده اند این انتخاب حماسی را به رسمیت بشناسند.

۲- این بزرگواران بعد از عمری انکار به نفرت مردم از خود اقرار کرده اند.

و حال بخش دوم ادعای آقای محسن هاشمی !

آقازاده می گویند" اگر کسی به انقلاب اسلامی و کلیت نظام اتهام وارد کند ۷۰ میلیون رای جمع می کند"

 چون اقرار و اتهام در باب غیر سند نیست باید ایشان دلیل بیاورند و ما قبل از ایشان از سفر اخیر رهبر عزیز انقلاب به چالوس سند می آوریم!

مردم در زیر باران به سخنان رهبر عزیز گوش می دهند و این هرگز بامذاق خاندان فدرقدرت هاشمی که فقط با خدم وحشم و فرادی به سفر می روند و هرگز علاقه ای به دیدار با مردم ندارند سازگار نیست.

سفر رهبری به کردستان ، سیستان و بلوچستان،کرمان و نقاطی که قدرتمندان با امنیتی کردن فضا جرات رفتن به آنجا را ندارند نکات زیادی را نشان می دهد که باب طبع این حضرات نیست.

سفر آقا به سنندج خاطرمان نرفته است و استقبال تاریخی مردم این شهر از رهبر که دوستان را شاد و دشمنان را ذلیل و خوار کرد.

پس آقای محسن هاشمی !

لطفا فقط در مورد خودتان سخن بگوئید که اعترافات شما در مورد دیگران نه خریداری دارد و نه سند!

ارسال در تاريخ دوشنبه 11 آبان1388 توسط روح الله امین آبادی

هنگامی که پای صحبت تاریخ می نشینی صحنه های عجیبی را شاهد می شوی صحنه هایی که باورش سخت می نماید !

انقلاب اسلامی در شرایطی به پیروزی رسید که رهبر این انقلاب در تبعیدی طولانی به سر برده و بعد از ۱۵ سال خود و بدون توجه به هشدارهای رژیم و ترس از این تهدید که امکان ساقط کردن هواپیمای انقلاب از سوی حکومت طاغوت وجود دارد کفن پوشیده و پای در وطن نهاد.

هر روز دلسوزان هشدار می دادند که احتمال حمله مزدوران رژیم به مدرسه رفاه و دستگیری و به تبع آن اعدام رهبر انقلاب وجود دارد و حتما ماجرای مشهور هشدار آیه الله طالقانی به امام در روز ۲۱ بهمن زمانی که امام دستور بی اعتنایی به حکومت نظامی را صادر کرده بودند را شنیده اید.

تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم .

این گفتار بزرگ مردی است که سختی تبعید ۱۵ ساله و دفاع مقدس ۱۰ ساله او را به عقب نراند و مصمم تر از پیش نمود.

او می گفت :

ما مظلومين هميشه تاريخ، محرومان و پابرهنگانيم.

ما غير از خدا کسى را نداريم.

و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم بر نمى داريم.

 

این گونه بود که انقلاب پیروز شد و در کوران حوادث ده ساله رهبری امام و زعامت آقا خم به ابرو نیاورد و طوفان ها را یک به یک از سر گذراند .

 

از رهبری انقلاب چه حضرت امام و چه آقا که بگذریم کنکاش در زندگی سایر مبارزان علیه رژیم ستمشاهی نیز فرصتی جدا می طلبد.

بارها گفته ام اگر کسی خاطرات عزت شاهی را بخواند پی به تمامی واقعیات و فراتر از آن حقیقت های مبارزه علیه ظلم پهلوی خواهد برد و به خود خواهد گفت : چه جراتی داشتند این مبارزان !

اکنون کسانی داعیه مبارزه را دارند که با یک تشر صغیر و کبیر را لو می دهند!

وب نوشته های مهدی خزعلی را بخوانید حساب دستتان می آید!

این شخص که توسط پدرش نیز طرد شده است در مطلبی با عنوان درسی از فیدل کاسترو می نویسد:

"می گویند فیدل  - رهبر انقلاب کوبا - را به خانه پرستو کشاندند، عکسهایی آنچنانی از  او تهیه کردند، عکسها را برای او فرستادند تا با او معامله کنند، فیدل عکسها را به همسرش داد و گفت: " یاد بگیر! " سپس در یک سخنرانی برای ملت کوبا،ماجرا را شرح داد و گفت می خواهند با این عکسهایی که از من گرفته اند کشورم را بفروشم،من منافع ملی را با این چیزها نمی فروشم! "

و نتیجه می گیرد که:

"همه خطا دارند، تحقیق و تفحص در احوال شخصی افراد خلاف شرع و قانون است، کسانی که برای رسیدن به اهداف خود از این حربه ها استفاده می کنند، مرتکب خطا و گناه کبیره می شوند، از این دست قصه ها من زیاد دارم، از کسانی که تصور نمی کنید، اما نقل آن هم خلاف شرع است، به عبارت دیگر :" گرحکم شود که مست گیرند     در شهر هر آنچه هست گیرند" ، آقایان جانماز آب نکشید و " جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنید" همه سر و ته یک کرباسید و همه آلت جرم دارید "

 

مهدی خزعلی در حال مصاحبه با صدای آمریکا!شاید این کار هم در زمره اقداماتی باشد که ایشان در حال مستی انجام داده اند و گر حکم کنند که مست گیرند...

 

و در آخر نتیجه می گیرد اعترافات عده ای در دادگاه های بعد انتخابات از ترس ریخته شدن آبرویشان توسط رژیم بوده و حال سوال اینجاست که چرا رژیم ! تا کنون و قبل از این که کار به اعترافات این بزرگان برسد از این حربه برای ساکت کردن این اشخاص استفاده نکرده است؟ و آیا کسانی که به گفته خزعلی هر شب در خانه های آن چنانی به سر می برند توان مبارزه را دارند؟و فراتر از آن آیا کسانی که در عرض یک هفته به مانند کاتولیک ها به گناهان خویش اعتراف کرده و تقاضای عفو می کنند می توانند دیگران را به مبارزه دغوت کنند؟

چندی است هرکسی که طالب مبارزه با نظام اسلامی است یا به انگلیس می رود و یا به آمریکا و در حالی که دستی به جام باده و دستی نیز به زلف یار دارد جوانان را به خیابان ها فرا می خواند و کسی نیست بپرسد اگر شما مبارز هستید چرا در خارج از مرزهای این کشور مبارزه می کنید؟بیائید و در وطنی که دیگران را به دروغ برای کشته شدن در راه آن غسل تعمید می دهیدمبارزه کنید.

از چه می ترسید؟

مگر نمی گوئید می کشند؟ خون شما چه فرقی با خون دیگران دارد؟بیائید شما هم یکی از شهدای راه وطن شوید؟

بگذارید کسانی که دنبال ایجاد لیستی از شهدا هستند از نام شما به اندازه یک عدد استفاده کنند!

می ترسید؟

بزدل هستید؟

شاید به مانند ابراهیم نبوی معتقد هستید که هیچ عقیده ای ارزش اذیت شدن را ندارد؟

و یا در حقیقت می خواهید پای بر دیگران بگذارید و از نردبان قدرت بالا رفته و به گفته قوچانی -در روزنامه شرق شنبه بعد از دوراول انتخابات ریاست جمهوری نهم-بر زمینش بیندازید؟

هر چه که باشد شما مبارز نیستید و مبارزه را باید از بسیجیانی یاد بگیرید که پای بر خویش نهادند تا به او برسند .

با دستی به جام باده و دستی به زلف یار نمی توان مبارزه کرد!

ارسال در تاريخ دوشنبه 4 آبان1388 توسط روح الله امین آبادی
قالب وبلاگ