اوباما رئيس جمهور آمريكا برنده جايزه صلح نوبل شد. اين جايزه چنان چه از بنگاههاي خبرپراكني اعلام شد براي تلاش فوق العاده اوباما! در تقويت ديپلماسي بين المللي و ترغيب به همكاري ميان مردمان به وي اعطا شد.
نگاهي هر چند گذرا به تاريخ اعطاي اين جايزه و اهداف بنيانگذاران آن به سؤالات بسياري كه در اذهان ايجاد شده پاسخ مي گويد.
«جايزه صلح» يكي از پنج جايزه نوبل است كه هر ساله اعطا مي شود. اين جايزه بنا به وصيت «آلفرد نوبل» بايد به كسي اعطا شود كه «بيشترين نقش را در راه برادري ملل و صلح ايفا كرده باشد.» آيا تاكنون چنين بوده است؟
پاسخ به اين سؤال نيازمند دقت در فهرست برندگان جايزه صلح نوبل از آغاز يعني سال 1901 تاكنون است.
اوباما نوزدهمين فرد آمريكايي است كه به دريافت جايزه صلح نوبل مفتخر شده است. «تئودور روزولت» رئيس جمهور آمريكا در سال 1906 به دليل برقراري صلح بين ژاپن و روسيه، وودر ويلسون رئيس جمهور آمريكا در سال 1919، هنري كيسينجر وزيرخارجه سابق آمريكا در سال 1973، جيمي كارتر رئيس جمهور سابق آمريكا در سال 2002، و «ال گور» از چهره هاي شاخص دموكرات در سال 2007 از جمله آمريكايي هاي سرشناسي هستند كه تاكنون به دريافت اين جايزه مفتخر شده اند!
شايد بپرسيد اين حضرات در طول سال هايي كه به بالاترين سمت هاي اجرايي يك كشور قدرتمند تكيه زده بودند چه خدمتي به صلح و برادري بشر كرده اند كه لايق دريافت اين جايزه شده اند. آيا جز اين است كه اين به اصطلاح صلح طلبان با پر كردن زرادخانه هاي هسته اي و غيرهسته اي از سلاح هاي مخرب و كشتارجمعي، زمينه رقابت هاي تسليحاتي را فراهم كرده و هزاران انسان بيگناه را به كام مرگ فرستاده اند؟!
اگر به فهرست دريافت كنندگان جايزه صلح نوبل مراجعه كنيد به موارد تأسف بار ديگري نيز برخورد خواهيد كرد، سال 1994 ياسر عرفات، اسحاق رابين و شيمون پرز به صورت مشترك جايزه صلح نوبل را دريافت كردند.
اسحاق رابين پنجمين نخست وزير اسرائيل بود كه دو بار به مقام نخست وزيري اسرائيل (از 1974 تا 1977 و از 1992 تا زمان ترور شدنش در سال 1995) انتخاب شده بود. رابين در فاصله سال هاي 1970 تا 1984 به عنوان وزير جنگ اسرائيل در دولت هاي ائتلافي اسحاق شامير و شيمون پرز برگزيده شد.
بخش اعظم زندگي شيمون پرز رئيس جمهور اسرائيل نيز در جريان انتخابات هاي اسرائيل گذشته است و ياسر عرفات نيز به عنوان رهبر تشكيلات خودگردان فلسطين به علت خيانت به آرمان فلسطين، اين جايزه به اصطلاح «صلح» را دريافت كرده است. البته انور سادات رئيس جمهور مصر در سال 1978 و به صورت مشترك با مناخيم بگين نخست وزير اسرائيل به علت طرح صلح اعراب و اسرائيل و در واقع به خاطر خيانت به ملت مظلوم فلسطين اين جايزه را دريافت كرده بود.
گويا جنايت در حق انسان ها و خيانت به وطن دو مؤلفه اساسي است كه اشخاص را مستحق دريافت جايزه صلح نوبل مي كند.
از اين روست كه بايد به اعطاي جايزه صلح نوبل به باراك اوباما رئيس جمهور فعلي آمريكا به ديده ترديد نگريست. چرا كه وي نه تنها در طول مسئوليت خويش جنايت هاي بزرگي چون قتل عام ملت مظلوم فلسطين در غزه را محكوم نكرد بلكه با حمايت از رژيم غاصب صهيونيستي اوج وفاداري خود به آرمان بني صهيون را اثبات كرد. پر بودن زرادخانه هاي هسته اي آمريكا از سلاح اتمي و در عين حال محكوم كردن ديگران به علت حركت در مسير استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي نيز طنز تلخ ديگر تاريخ است كه جانيان نداي صلح سر مي دهند.
از صلح می گویند یا ازجنگ می خوانند ، اين ديوانگان آهنگ ناموزون مي خوانند...
این مطلب در کیهان
چندی است که به مقتضای کار مطبوعاتی به سایت های خبری موافق و مخالف سر می زنم.
سایت بالاترین از جمله سایت های مخالفی است که به آن سر می زنم .
امروز نیز به این سایت سر زدم و خبری توجهم را به خود جلب کرد:
"در پی حساسیت ج.ا. روی جمهوری ایرانی، بر روی کلمه "اسلامی" اسکناس ها خط بکشید"
بگذریم از این که تا دیروز سبزها ادعای اسلام و مسلمانی داشتند و نشان سبز را نشان سیادت می دانستند و امروز به دنبال حذف اسلام از این کشور هستند ولی با این وجود به قسمت نظرات این نوشته رجوع کردم که شاید مخالفتی با این پیشنها ببینم و متاسفانه همه نظرات در تائید این پیشنهاد نگاشته شده بودند:
اگه می خواید شعار بنویسید ، جمهوری ایرانی فکر کنم از همه بهتره ( قابل توجه برادرانی که ادب مرد را بهتر از دولت او می دانند)
یک نفر را می شود فریب داد، گروهی را همچنین، اما ملتی را نمی توان برای همیشه تاریخ فریفت.
گوینده این سخن هرکس که باشد و به هردلیلی آن را بر زبان رانده باشد آن چه که مسلم است تیغ تبلیغات متکی بر زر و زور و تزویر کند است!
امام! کجایی که ببینی میراث خواران چگونه به تاراج آن چه که به یادگار گذاشته ای مشغول هستند و در این راه از هیچ جنایتی دریغ نمی کنند .
کجایی تا ببینی نام تو را با آوای جلی سر می دهند و بر مرامت شمشیر می کشند.
نامت را گرامی می دارند و نانت می خورند!
زمانی اکبر گنجی گفته بود امام خمینی دیگر به موزه تاریخ پیوسته است و این تمام آن چه که در ضمیر اصلاح طلبان بود را هویدا می کرد ولی مصلحت چیز دیگری را اقتضا می کرد.
خبر به زودی تکذیب شد و تمامی گناه ها و تقصیرها متوجه مترجم بخت برگشته ای شد که سخنان این نویسنده رمان نویس قتل های زنجیره ای و سرمقاله نویس روزنامه وزین صبح امروز را ترجمه می کرد .
آری !
خبر تکذیب شد ولی چندین سال از آن روزگار گذشت و اینک گنجی و گنجی ها در محظور نیستند تا آنی را بگویند که بدان معتقد نیستند.

گنجی به همراه خواننده مجاهد اصلاح طلب!
اصلاحات را باید از گوگوش تا سروش تعریف کرد
دیگر زمان نفاق به سر رسیده بود و گنجی به صراحت در مانیفست جمهوری خواهی خویش نوشت:
" برخی از اصلاحطلبان، مدعی ارائه قرائتی جمهوریخواهانه از آراء آیتالله خمینیاند. گویی در دانش هرمنوتیك هرج و مرج مطلق حاكم است و لذا هر كس مجاز به هر قرائتی، حتی كاملاً متعارض با متن، است و یا گمان میكنند دانش هرمنوتیك مسیحا نفسی معجزهگر است كه میتواند از ته چاه اقتدارگرایی، دموكراسی و آزادی بیرون كشیده و تشنگان را سیراب كند. از آن جالبتر اینكه به صراحت میگویند ما نباید بگذاریم آیتالله خمینی در جبهه مقابل قرار بگیرد. مهم نیست كه ایشان به دموكراسی و آزادی اعتقاد داشت یا نه، ضرورتهای سیاسی ایجاب میكند كه او در جبهه دوم خرداد باشد. لذا میگوییم او جمهوریخواه، دموكرات و آزادیخواه بود. این رویكرد، استفاده ابزاری برای مقاصد سیاسی نام دارد، نه هیچ چیز دیگر."
آری ؛ همه را نمی شود برای همیشه فریفت!
اماما !
از روحت که ناظر است بر اعمال ما پوزش می طلبم که این سطور را می نگارم اما چاره ای نیست آنگاه که گرگ ها در لباس میش ظاهر شده اند!
نیک آهنگ کوثر را اهالی مطبوعات نیک به یاد دارند هنگامی که کاریکاتور موهنش علیه آیه الله مصباح یزدی جنجال برانگیز شد و حوزه علمیه را به تحصن واداشت !
وی آن زمان خود را مطیع امام خمینی می دانست و ما فی الضمیرش را پنهان می داشت !
ولی او نیز امروز هیچ محدودیتی ندارد و در محظور نیست.
خدا را شکر !
کاریکاتورهایش را هر روز می شود در وبلاگش و نیز در بالاترین دید و از این بابت غمی نیست .
او امروز که دیگر مثل دوستان اصلاح طلب داخل کشور در موضع تقیه نیست به راحتی می نویسد:
"اتفاق کمی نیست. وقتی عطاالله مهاجرانی در باره اعدامهای ۶۷ بنویسد، یعنی فرمان [امام] خمینی را زیر سوال برده. یعنی جان انسانها بالاتر از ایدئولوژی است. یعنی ولایت فقیه کشک. یعنی همه چیز این سی سال بر باد فنا رفته.
این یعنی شکستن خویشتن. این یعنی بازنگری. این یعنی نگاهی جدید به خود.
[امام]خمینی در ذهن من یک قاتل است. حالا ممکن است خویشان [امام]خمینی که این وبلاگ را میخوانند دلگیر شوند. چرا بشوند؟ واقعیت چیست؟"
یادم رفت بگویم عطاء الله مهاجرانی نیز دیگر محدودیت های دوران وزارت راندارد ، سروش ، کدیور و الخ همه و همه دیگر آسوده خاطر می گویند و می نویسند و آروغ می زنند!
روزنامه ها را ببینید !
خبرگزاری ها را همچنین ! اصلاح طلبان با نام امام فراکسیون ها زده اند و بر مکتب امام یورش برده اند.
"خاتمی با رد سخنانی که رهبران اصلاح طلب را به براندازی متهم می کند ، تاکید کرد : " ما همچنان روی حرف های اصلی خودمان هستیم."
به گفته او : " انقلاب اسلامی منشا هویت ماست و نقطه عطف بزرگی در تاریخ ماست، ماحصل مردمی ترین انقلابی که در تاریخ رخ داد، جمهوری اسلامی است که برای ما مقدس است و البته در جمهوری اسلامی همچنان که از اسلام دفاع میکنیم از مردم و رای و حقوق مردم دفاع میکنیم."(خاتمی به روایت العربیه فارسی)

اگر توهینی در این تصویر باشد وبال گردن کاریکاتوریست آن
شاید فردا روزی خاتمی نیز از این دوگانه گویی ها رها شود .
به امید آن روزی که بزرگانی چون میرحسین موسوی و مهدی کروبی و همه کسانی که به گفته اکبر گنجی از نام امام خمینی برای رسیدن به مقاصد سیاسی استفاده می کنند آسوده بگویند و بنویسند!
نه مثل امروز که شوربختانه نام امام می برند و نان او می خورند.
به امید آزادی دربند های قلعه نفاق و دورویی .
یکی از روزنامه ها ۱۳ مهر مطلبي را منتشر كرد كه در آن به نقل از يك نماينده مجلس شوراي اسلامي جملاتي به سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان نسبت داده شده است . اين نماينده مجلس كه ظاهرا به همراه هياتي سياسي ـ رسانه اي به لبنان سفر كرده بود در جريان اين سفر ديداري نيز با سيدحسن نصرالله داشته است . وي پس از بازگشت از اين سفر در گفت وگويي با « شبكه ايران » مدعي شد سيدحسن نصرالله اقدام احمدي نژاد در معرفي وزراي زن براي اولين بار در جمهوري اسلامي ايران را نشان « شجاعت » وي دانسته و به همين دليل از اين اقدام تقدير كرده است .
بنده هم مثل مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی کاری ندارم که آیا واقعا رهبر شجاع حزب الله این سخن را گفته است یا نه؟ اگر چه اشکالی در آن نمی بینم ولی نکته ای که مرا به نوشتن این مختصر مجاب کرد حمایت مسیح مهاجری از مراجع تقلید در مقابل هجمه هاست و از این رو نقل یک خاطره را مفید دانستم.
چند سال پیش که در دانشگاه مذاهب اسلامی در رشته فلسفه و عرفان اسلامی تحصیل می کردم درسی داشتیم با عنوان انقلاب اسلامی و ریشه های آن که از قضا مسیح مهاجری تدریس آن را برعهده داشت . بگذریم از این که استاد از شاه اسماعیل صفوی شروع کرد تا به سقوط قاجاریه برسد ۱۶ جلسه ترم گذشت ولی در میانه سال اتفاقی افتاد که سر و صدای زیادی به راه انداخت .
آقای مهاجری با شجاعتی مثال زدنی ! مسجد مقدس جمکران را خرافه خواند و اگر چه مراجع تقلید از جمله آیه الله مکارم شیرازی به این ادعا پاسخ گفتند ولی مسیح خان از نظر خویش برنگشت که حرف مرد یکی است!

در یکی از جلسات درس انقلاب اسلامی و ریشه های آن که استاد مشغول کنکاش قتل عام های آقا محمد خان قاجار بودند و در ۱۰ دقیقه پایانی چند تن از دانشجویان از جمله بنده به این سخن استاد اعتراض کردیم که مراجع این چنین گفته اند و رهبری نیز به مسجد جمکران اهمیت ویژه ای می دهند و الخ ولی استاد همچنان به نظر خویش پایبند بوده و حتی دانشجویان را لایق پاسخ ندانستند ولی آن چیزی که ما را شوکه کرد سخن یکی از دانشجویان اهل سنت بود که با کسب اجازه از استاد از ایشان تشکر کرد و گفت : ما یک عمر بود که می گفتیم مسجد جمکران و فراتر از آن خرافه است و حتی مقالاتی در باب رواج خرافه در بین مراجع تقلید شیعه نوشته شده است و ... ولی کسی قبول نمی کرد ولی الان خوشحالیم که این سخن را از زبان شما می شنویم که مراجع شیعه این چنین هستند!
و امروز نزدیک به ۳ سال و چند ماه از آن روز می گذرد ولی تلخی آن سخن برادر اهل سنت بر کام من و دوستان مانده است که ندانستیم که چه باید بگوئیم و اگر هم می دانستیم نمی توانستیم ! و امروز می بینیم که روزنامه جمهوری اسلامی رسالت حمایت از مراجع را به دوش گرفته اند!
سال ها است که رئیس جمهور ایران اسلامی در مجامع بین المللی از جمله سازمان ملل حاضر می شود تا سران شرک و کفر جهانی که تا کنون صدایی جز مجیز گویان خویش را نشنیده بودند اینک بمانند و بشنوند و از قدیم گفته اند تحمل کلام حق برای کفار و منافقان بسی دشوار است.
اگر سران کفر و شرک جهانی سیاست صندلی های خالی را دنبال می کنند و اگر آنان در همه مجامعی که مستضعفان حاضر شوند حاضر نخواهند شد پس درنگ جایز نیست که باید ندای لااله الا الله را از تریبون های رسمی جهان به اهتزاز درآوریم .
و چه زیبا خمینی بت شکن این فریاد خاموش نشدنی مستضعفان در افق بی کرانه تاریخ این چنین خط کفر و شرک و نفاق را روشن می کند .
بارها و بارها این سخنان را که از قلم یک ابر مرد تاریخ بر صفحه بی جان کاغذ نقش بسته و ابدی شده است را مطالعه کرده و گریه کرده ام .
گریه به حال خود و کسانی که زود فراموش کرده اند!
کسانی که می گویند ما باعث رم کردن کفار و مشرکین شده ایم!
بارها حسرت خورده ام که چگونه مدعیان خط امام این گونه راه روشن روح خدا در سیاست خارجی را نادیده گرفته و سر بر آستان اربابان زمینی و آسمانیشان می سایند!
شما نیز این کلمات ملکوتی و آسمانی را بخوانید و بر سیاست های سیاست ورزان منطبق کنید:
"امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدي است . و مسلمانان در يك تشكيلات بزرگ اسلامي رونق و زرق و برق كاخهاي سفيد و سرخ را از بين خواهند برد. امروز خميني آغوش و سينه خويش را براي تيرهاي بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشكهاي دشمنان باز كرده است و همچون همه عاشقان شهادت براي درك شهادت روزشماري مي كند.
جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد. و ما بايد در جنگ اعتقادي مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم . ان شاالله ملت بزرگ ايران با پشتيباني مادي و معنوي خود از انقلاب سختيهاي جنگ را به شيريني شكست دشمنان خدا در دنيا جبران مي كند. و چه شيريني بالاتر از اينكه ملت بزرگ ايران مثل يك صاعقه بر سر امريكا فرود آمده است . چه شيريني بالاتر از اينكه ملت ايران سقوط اركان و كنگره هاي نظام ستمشاهي را نظاره كرده است و شيشه حيات آمريكا را در اين كشور شكسته است . و چه شيريني بالاتر از اينكه مردم عزيزمان ريشه هاي نفاق و مليگرايي و التقاط را خشكانيده اند. و ان شاالله شيريني تمام ناشدني آن را در جهان آخرت خواهند چشيد. نه تنها كساني كه تا مقام شهادت و جانبازي و حضور در جبهه پيش رفته اند بلكه آنهايي كه در پشت جبهه با نگاه محبت بار و با دعاي خير خود جبهه را تقويت نموده اند از مقام عظيم مجاهدان و اجر بزرگ آنان بهره برده اند. خوشا به حال مجاهدان ! خوشا به حال وارثان حسين ـ عليه السلام ـ
اذناب آمريكا بايد بدانند كه شهادت در راه خدا مسئله اي نيست كه بشود با پيروزي يا شكست در صحنه هاي نبرد مقايسه شود. مقام شهادت خود اوج بندگي و سير و سلوك در عالم معنويت است . نبايد شهادت را تا اين اندازه به سقوط بكشانيم كه بگوييم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و يا شهرهاي ديگر آزاد شد. تمامي اينها خيالات باطل مليگراهاست . ما هدفمان بالاتر از آن است . ما هدفمان پياده كردن اهداف بين الملل اسلامي در جهان فقر و گرسنگي است . ما مي گوييم تا شرك و كفر هست . مبارزه هست . و تا مبارزه هست ما هستيم . ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم . ما تصميم داريم پرچم « لااله الاالله » را بر قلل رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم . پس اي فرزندان ارتشي و سپاهي و بسيجي ام و اي نيروهاي مردمي هرگز از دست دادن موضعي را با تاثر و گرفتن مكاني را با غرور و شادي بيان نكنيد كه اينها در برابر هدف شما به قدري ناچيزند كه تمامي دنيا در مقايسه با آخرت .
جهانخواران و سرمايه داران و وابستگان آنان توقع دارند كه ما شكسته شدن نونهالان و به چاه افتادن مظلومان را نظاره كنيم و هشدار ندهيم . و حال آنكه اين وظيفه اوليه ما و انقلاب اسلامي ماست كه در سراسر جهان صدا زنيم كه اي خواب رفتگان ! اي غفلت زدگان ! بيدار شويد و به اطراف خود نگاه كنيد كه در كنار لانه هاي گرگ منزل گرفته ايد. برخيزيد كه اينجاي جاي خواب نيست ! و نيز فرياد كشيم سريعا قيام كنيد كه جهان ايمن از صياد نيست ! امريكا و شوروي در كمين نشسته اند و تا نابودي كاملتان از شما دست برنخواهند داشت . راستي اگر بسيج جهاني مسلمين تشكيل شده بود كسي جرات اينهمه جسارت و شرارت را با فرزندان معنوي رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ داشت ؟

تنها آنها تا آخر خط با ما هستند كه درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند .
امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدي است و مسلمانان در يك تشكيلات بزرگ اسلامي رونق و زرق و برق كاخ هاي سفيد و سرخ را از بين خواهند برد .
تا شرك و كفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستيم . ما تصميم داريم پرچم « لااله الاالله » را بر قلل رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم
ما بايد در جنگ اعتقادي مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان راه اندازيم .
این را هم بخوانید صندلی های خالی سازمان ملل، خالی تر باد!(تاملات - مجید بذرافکن)
رسانه های گفتاری و شنیداری امروز نامه ای را منتشر کردند که در آن میرحسین موسوی از شیخ ساده لوح با عنوان مرجع عالیقدر سوالاتی پرسیده تا برای همفکری و همکاری با مرجعيت گرانقدر و روحانيت متعهد از راهنمایی های این مرجع استفاده کنند.
بعد از مطالعه نامه طرفین سوالی به ذهن این حقیر رسید تا از جناب میرحسین موسوی که همواره خود را نخست وزیر امام می دانند و در نبود آن عزیز سفر کرده ناله ها سر می دهند بپرسم باشد که جوابی درخور دریافت کنم.
آن چنان که از گفتار و نه کردار حضرتعالی پیداست به نظریه ولایت فقیه به عنوان میراث گرانقدر امام قائل هستید و چنان چه می دانید معتقدین به ولایت فقیه در نظر و عمل اگر چه در مسایل فقهی به مرجع تقلید خویش مراجعه می کنند ولی در مسائل مبتلا به جامعه به نظر ولی فقیه التزام دارند و باز آن چنان که می دانید امام خمینی آقای منتظری را از دخالت در امور سیاسی منع کرده اند و قرینه ای نیز بر ترک رفتار های ضد انقلابی این فقیه به اصطلاح متعهد موجود نیست تا بگوئیم با بازگشت ایشان به صراط امام حکم امام نیز ملغی شده است.
.jpg)
امام خمینی (ره) به صراحت در نامه تاریخی خویش به شیخ متعهد و متخصص شما می نویسند :
"از آنجا كه سادهلوح هستيد و سريعاً تحريك ميشويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد."
آقای موسوی !
امام در نامه خویش به منتظری به نکته حساس و تکان دهنده ای اشاره می کنند که بعید می دانم حضرتعالی از آن آگاه نبوده باشید؛
"تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغهاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش ميكنند نگردند. از خدا ميخواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هر چه هست اوست."
و سوال این است که آیا شما شواهدی دارید که این شیخ به فرموده امام ، ساده لوح از خیانت به اسلام و انقلاب دست برداشته و به صراط امام که شما مدعی آن هستید بازگشته است؟
اگر نظر شما بر بازگشت این شخص به صراط اسلام ناب محمدی است بهتر است به کتاب خاطرات آیه الله منتظری ،فصل دهم ، ص ۵۹۷ به بعد مراجعه کنید.
با این اوصاف آیا بهتر نیست بگوئیم شما نیز با مرجع متعهدتان هم قسم شده اید تا میراث ماندگار بزرگ بت شکن قرن را به حراج بگذارید؟
آن چه که مسلم است شیخ ساده لوح از خیانت به اسلام دست نکشیده اند بلکه شما به مسیر ایشان گام نهاده اید.




