مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه این هفته طی اظهاراتی روشنگرانه به جنجال های ناشی شده از اظهارات غلط آقای رحیم مشائی پایان دادند.
حضرت آقا با رد اظهارات آقای مشائی فرمودند :
"ملت ايران با يهوديان، مسيحيان و اصحاب اديان هيچ مشكلي ندارد اما اينكه گفته شده ما با مردم اسرائيل مانند بقيه مردم جهان دوست هستيم حرف غلطي است چرا كه آنها در غصب زمين و اموال و موجودي ملت فلسطين شريك و عامل دست مقامات صهيونيست و غاصبان فلسطين هستند و اين موضع مستحكم، موضع رسمي نظام نيز به شمار مي رود."
ایشان در ضمن به اشخاص و گروه هایی که با دستاویز قرار دادن این اظهارات به دولت حمله می کنند هشدار دادند :
"اين حرف غلط تمام شده است و نبايد دنبال اينجور مسائل كوچك و پوچ را گرفت و آن را ادامه داد."
حضرت آقا صراحتا برخی از انتقادات به دولت را ناشی از نزدیک شدن به دوران انتخابات ریاست جمهوری سال بعد دانستند و از بی انصافی هایی که در روز های گذشته در انتقاد از دولت می شود اظهار گلایه و نگرانی کردند.
آقای احمدی نژاد نیز یک روز قبل از فرمایشات رهبری طی اظهاراتی روشن و واضح موضع دولت را در مورد اظهارات آقای مشائی روشن کردند . آن چیزی که در اظهارات آقای احمدی نژاد به چشم میخورد مسائل زیر بود:
ا - ما دولتی به نام دولت اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم.
۲ - ما ملتی به نام ملت اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم.
۳ - مردمی که در اسرائیل هستند فریب خورده هستند و باید به سرزمین اصلی خودشان برگردند. این مردم عملا بازیچه دست جنایتکاران صهیونیست شده اند.
با وجود تصریح رهبر عزیز انقلاب مبنی بر این که به این مسائل پوچ خاتمه دهید و با تصریح رهبر عزیز بر این که در انتقاد از دولت برخی بی انصافی ها را مشاهده می کنند روزنامه جمهوری روز گذشته طی تحلیلی به دولت حمله کرد و نوشت :
"بيانات رهبر معظم انقلاب در مورد اين موضوع از اين جهت اهميت دارد كه روز قبل از آن يعني پنجشنبه 28 شهريور آقاي رئيس جمهور در مصاحبه رسانه اي خود در پاسخ به سئوالي درباره اظهارات اسفنديار رحيم مشائي گفته بود : « ما دوستي به نام اسرائيل به رسميت نمي شناسيم اما حساب مردمي كه به دروغ به آنجا آورده شده و سپر بلا شده اند را با شبكه رژيم صهيونيستي جدا مي دانيم » . آقاي احمدي نژاد در همين مصاحبه از اينهم فراتر رفت و ضمن مظلوم دانستن آقاي مشائي و وي را داراي 30 سال سابقه انقلابي دانستن تصريح كرد : « موضع وي موضع دولت است » . "
درباره این تحلیل باید به این نکات توجه کنیم :
۱ - مسئولین روزنامه جمهوری اسلامی صراحتا بر خلاف فرمایشات رهبر عزیز مبنی بر این که این موضوع را خاتمه یافته تلقی کنید درست یک روز بعد از فرمایشات رهبری به دولت و شخص رئیس جمهور حمله کرده اند و این مسئله کذب ادعای آقای مسیح مهاجری مبنی بر این که خط مشی این روزنامه همان خط رهبری است را نشان می دهد.
۲ - فرمایشات آقا در نماز جمعه یک روز بعد از اظهارات رئیس جمهور محترم در نشست خبری ایراد شده است و مسلما اگر و صرفا اگر تعارضی بین فرمایش آقای احمدی نژاد و رهبری موجود باشد این مسئله ایرادی را متوجه آقای احمدی نژاد نمی کند . مشکل آن جاست که درست یک روز بعد از اظهارا ت صریح آقا روزنامه جمهوری اسلامی به مخالفت با رهبری برخواسته اند و تفسیری مغایر با اصل فرمایشات معظم له را ارائه کرده اند.
۳ - آقای رحیم مشائی بعد از فرمایشات رهبری در نماز جمعه طی نامه ای خطاب به آقا سخنان ایشان را فصل الخطاب دانسته اند و بر موضع گیری های رهبری تاکید کرده اند بر خلاف آقای هاشمی و مسئولین روزنامه جمهوری اسلامی که منتظرند رهبر ی موضع گیری کند و آن ها تفسیر مغایرش را ارائه دهند و یا فرمایش ایشان را زیر پا بگذارند !
۴ - حضرت آقا در فرمایشات خویش در نماز جمعه مردم اسرائیل را عامل دست صهیونیست ها دانسته اند و آن ها را شریک جرم صهیونیست ها و اشغالگران قدس خطاب کرده اند همان سخنی که آقای احمدی نژاد یک روز قبل در نشست مطبوعاتی به آن اشاره نموده اند و اگر مختصر تفاوتی بین سخنان رهبری و آقای احمدی نزاد هست این تفاوت دلیل بر تعارض رهبری و رئیس جمهور نیست چرا که سخنان رهبری بعد از نشست مطبوعاتی پنج شنبه صورت گرفته است نه قبل از آن که روزنامه جمهوری چنین بی انصافی به خرج داده اند.
۵ - سال ۱۳۶۹ آقای مهاجرانی طی مقاله ای که در روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده بود از مذاکره مستقیم با آمریکا سخن گفته بودند بعد از این سخنان حضرت آقا موضوع مذاکره با آمریکا را به صراحت طی یک سخنرانی مورد حمله قرار دادند . بعد از فرمایشات رهبری جوی در جامعه حاکم شد که عده ای به آقای مهاجرانی هجوم بردند و ایشان را به ضدیت با ولایت فقیه متهم نمودند در حالی که رهبر عزیز طی نامه ای به آقای مهاجرانی از این که فرمایشات ایشان باعث اهانت به آقای مهاجرانی شده است عذر خواهی کردند . این در حالی است که سخن آقای مهاجرانی در لزوم مذاکره با آمریکا به صراحت بیان شده بود و رهبری نیز به صراحت این ایده را محکوم کرده بودند ولی حضرت آقا راضی نبودند که عده ای به بهانه فرمایشات ایشان به یک شخص توهین کنند چه برسد به این که بخواهند با تفسیر متضاد با اصل نظرات ایشان به دولت اسلامی حمله کنند !
۶- آقای مسیح مهاجری ! رویه ای که شما در تخریب دولت اسلامی پیش گرفته اید رویه ای نیست که مرضی خاطر رهبر عزیز و امام راحل باشد بی انصافی را کنار بگذارید و تا این اندازه برخلاف فرمایشات رهبری فعالیت نکنید ! خطر جریان نفاق در روزنامه جمهوری به شدت احساس می شود اگر شما از این خط و خطرات ناشی از نفوذ آن اطلاع ندارید لا اقل به فرمایشات رهبری در طی سه سال گذشته و بالاخص در هفته دولت امسال در حمایت خاص از دولت اسلامی توجه کنید تا عده ای در روزنامه تحت مدیریت شما برخلاف دولت اسلامی و رهبر معظم انقلاب فعالیت نکنند .
بعد از تحریر :
واکنش روزنامه کارگزاران به این نوشته را می توانید در این لینک بخوانید. هشدار درباره نفوذ جریان نفاق به روزنامه «جمهوری اسلامی»
همیشه هنگام انتقاد از صدا و سیما از به اصطلاح ولایتی های دو آتشه شنیده ام که میگویند برنامه هایی که شما از آن ها انتقاد می کنید برنامه هایی است که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود نه از سیمای شاهنشاهی ! پس این انتقادات وارد نیست.
البته حضرت آقا چندین بار به صورت مکرر خود از برنامه های صدا و سیما انتقاد نموده اند و حتی در استفتائات ایشان قید شده که نفس پخش یک برنامه یا موسیقی از صدا و سیما مجوزی برای حلال بودن آن برنامه نیست .
البته ما اینجا قصد پاسخ گویی به این ادعا را نداریم !
چند روز پیش فیلمی از شبکه دو پخش گردید با عنوان جنگجوی موشکی ! و البته برای اینکه ملت برای تماشای این فیلم ترغیب شوند عنوان "این فیلم برای زیر هیجده سال توصیه نمی شود "بر بالای صفحه تلویزیون نقش بست !
کشور ایران از جمله معدود کشورهایی است که اقوام و نیز ادیان مختلف به نسبت کم و زیاد در آن حضور دارند و به زندگی مشغول ! این به عنوان مقدمه اول
و چون شعار ایران برای همه ایرانیان شعاری اصولی و شاید به جد بتوان گفت اصلی ترین شعار ایران حتی قبل از شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی (ببخشید پیشرفت ! ) می باشد و این به عنوان مقدمه دوم
پس طبق براهین منطقی بسیار واضح و مبرهن باید برنامه های صدا و سیمابرای همه ملت ایران تهیه و پخش گردد . واین هم نتیجه نهایی و لب لباب استدلالالت برادران ارزشی صدا و سیما !
چون زبان امثال ما متحجرین مو در آورد از بس که به برخی برنامه ها انتقاد کردیم چند توصیه به آقای ضرغامی داریم ولاغیر:
اول این که چون ملت ایران مرکب از ادیان توحیدی و غیر توحیدی فراوانی است و چون برادران عزیز تر از جان یهودی ما خوردن گوشت خوک و نوشیدن شراب را حرام نمی دانندو ... در برنامه های آموزش آشپزی نحوه طبخ گوشت خوک را هم آموزش بدهید خدا خیرتان بدهد و یهوه نگهدارتان باد!
دوم این که از این به بعد بر بالای همه برنامه هایی که قرار است از سیما پخش شود آرم مخصوص برادران یهودی و یا مسیحی و مسلمان و ... حک شود که خدای نکرده برادران مسلمان دچار اشتباه نشوند .
سومین توصیه را هم به برادران مسلمان داریم که از این به بعد با بهانه پخش یک فیلم از صدا و سیما نمی توانند از آن برنامه استفاده کنند چنان چه دلیل آن در بالا قید شد !
حتما فلسفه ای دارد که این همه از رسانه ملی دم زده می شود و حتما این اصطلاح و مفهوم آن با اصطلاح و مفهوم رسانه دینی فرق دارد .
و فصل الخطاب این که :
"...هدف اين است كه ما صدا و سيما را به آن اوج و كمالي برسانيم كه كليهي برنامههاي آن، با بهترين كيفيتها، در جهت رسوخ و نفوذ دادن انديشهي اسلام ناب و همهي ملحقاتش ـ از اخلاق و عمل ـ در زندگي مخاطبانش باشد. هر برنامهي آن، بايد اين خصوصيت را داشته باشد. اين، هدف ماست. از اول صبح تا آخر شب كه پيچ راديو و تلويزيون را باز ميكنيم، تكتك برنامهها، حتي آرم برنامهها، موزيك متن فيلمها و برنامههاي گوناگون، حتي چهرهي گويندگان و مجرياني كه ديده ميشوند و لحن كلام گويندگاني كه صدايشان شنيده ميشود، بايد اين خصوصيات را داشته باشد. ببينيد، اين كار چهقدر مهم است."
مقام معظم رهبری ۱۳۶۹/۱۲/۱۴
حدود سه دهه است که دهه اول شهریور به نام هفته دولت نام گذاری شده است ، در این هفته مسئولین دولت از رئیس جمهور گرفته تا وزرا گزارش کار سالیانه خویش را به پیشگاه رهبری و ملت تقدیم می کنند .
امسال نیز هیات دولت به ریاست آقای احمدی نژاد به حضور مقام معظم رهبری رسیدند.
در ابتدای این جلسه آقای احمدی نژاد گزارشی از اقدامات دولت در سال گذشته به محضر رهبر عزیز و ملت ایران تقدیم کردند .این گزارش چنان جامع بود که آقا به صدا و سیما دستور دادند عین گزارش رئیس جمهور از سیما پخش گردد.
حضرت آقا در این سخنرانی به شدت از دولت نهم و شخص آقای احمدی نژاد حمایت کردند و مرزهای نقد سالم و تخریب را روشن نمودند.
البته بنده در این مقاله قصد ندارم که فرمایشات رهبری در این زمینه را تکرار کنم که در روزهای گذشته رسانه ها به این کار پرداخته اند بلکه آن چیزی که بنده را به نوشتن این مطلب واداشت مقاله ای بود که از آقای ابطحی در نشریه شهروند امروز درج شده بود.
آقای ابطحی در این مقاله به صراحت ادعا کرده اند که دولت هیچ کاری را به نفع ملت در این سه سال انجام نداده اند . ایشان با برشمردن حوزه های مختلف کاری دولت از جمله اقتصاد و سیاست داخلی و سیاست خارجی دولت را در هر سه حوزه فوق ناموفق خطاب کرده اند.
آقای ابطحی تاکید کرده اند که دولت نهم در بی سابقه ترین وضعیت مطلوب از لحاظ اقتصادی قرار داشته اند ولی هرگز از این وضعیت و شرایط مطلوب استفاده نکرده اند از جمله قیمت بالای نفت و ...
آقای ابطحی یا از واقعیت های اقتصادی جامعه اطلاع ندارند و یا خود را به نفهمیدن زده اند .
کنت پولاک از متخصصين مسايل خاورميانه و از پژوهشگران موسسه بروکينگز در واشينگتن، در مقاله ای که اخيرا در نيويورک تايمز چاپ شده، می نويسد: «ممکن است بسياری اين طور نتيجه گيری کنند که رسيدن بهای نفت به بشکه ای ۱۴۰ دلار برای کشورهای خاورميانه توليد کننده نفت يک موهبت است. ولی در نهايت ممکن است اين خاورميانه باشد که بيش از هر بخش ديگر جهان از اين وضعيت آسيب ببيند.»
اقتصاددانان قیمت بالای نفت و سایر اقلام صادراتی کشورهای جهان سوم را در تحلیل نهایی به سود این کشور ها نمی دانند زیرا در نهایت این افزایش قیمت با بالا رفتن قیمت کالاهای صنعتی که این کشورها یعنی کشورهای جهان سوم وارد کننده آن هستند جبران می شود و در نهایت این کشورهای صادرکننده نفت هستند که ضرر می بینند نه کشورهای صنعتی .
آقای ابطحی از روی آوردن کشور های صنعتی به انرژی های جایگزین سخنی نمی گویند زیرا نمی خواهند ملت از واقعیت های اقتصادی مطلع باشند.
آقای ابطحی می توانند در این زمینه به مقاله ای که درسایت خبری محبوبشان یعنی BBC با عنوان ضربه قیمت بالای نفت بر اقتصاد جهان درج شده است سری بزنند."۱"
آقای ابطحی از خشکسالی گسترده امسال که در اثر عدم بارندگی و نیز سرمای سخت زمستان گذشته سخنی نمی گویند و گویا در نظر ایشان همه این شرایط جزو بهترین وضعیت های ایران از زمان کوروش به این طرف بوده است .
آقای ابطحی از تورم سخن می گویند اما از تورم بی سابقه زمان آقای هاشمی که بنا به گفته عباس عبدی از زمان هخامنشیان به این طرف بی سابقه بوده است سخنی نمی گویند.
بگذاریم و بگذریم !
ابطحی در ادامه به انتقاد از سیاست خارجی دولت نهم می پردازند !ایشان سقوط طالبان در افغانستان و صدام در عراق را به نفع ایران دانسته و عنوان کرده اند که دولت نهم در ابتدای کار با سقوط طالبان در افغانستان و صدام در عراق مواجه بوده اند که این امر بهترین وضعیت را از لحاظ سیاست خارجی در اختیار دولت نهم قرار داده بود ولی این دولت از این شرایط استفاده نکرد !
گویا از دید آقای ابطحی آمریکا افغانستان و عراق را برای همراهی با دولت نهم اشغال کرده است و هیچ نظر سوئی در این زمینه ندارد!
کدام دیده بینایی است که افزایش تولید و صادرات مواد مخدر تحت نظارت نیروهای اشغالگر آمریکایی را نبیند و کدام انسان منصفی است که شاهد اقدامات تروریستی روز افزون گروهک تروریستی جندالله و ... را تحت حمایت آمریکا و انگلیس در شرق کشور شاهد نباشد.
آقای ابطحی گویا ناامنی های حاصل از اقدامات تروریستی گروهک پژاک در غرب کشور را شاهد نیستند و گویا همه این ها توهمی بیش نیست !
ابطحی روابط ایران با غرب در زمان خاتمی را رو به بهبود دانسته اند و گفته اند که این روابط رو به پیشرفت بوده که دولت فعلی قدر این پیشرفت را ندانسته و ایران را منزوی کرده است !
در این مورد با آقای ابطحی موافقم که روابط ایران با غرب در زمان دولت اصلاحات رو به پیشرفت بوده چرا که غرب به سردمداری آمریکا مشغول پیشروی به مرزهای عقیدتی ، فرهنگی و سیاسی ایران اسلامی بودند که این از نظر آقای ابطحی پیشرفت قابل تقدیری است.
از دیدگاه آقای ابطحی توسعه روابط با دول غربی به ای نحو کان و حتی به قیمت مصالحه بر سر اصول بنیادین انقلاب ضروری است و گناه دولت نهم در نظر ایشان این است که حاضر نشده در مقابل زیاده خواهی غرب به اندازه کافی عقب نشینی کند.
ابطحی نتیجه استکبار ستیزی دولت نهم را انزوای ایران اسلامی می دانند !
بهترین جواب به این سخن ناصواب ابطحی قسمتی از پیام تاریخی حضرت روح الله در سالگرد به شهادت رسیدن حجاج و پذیرش قطعنامه می باشد:
"نكتهی مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آنرا اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم، اين است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و تا كجا ما را تحمل ميكنند و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند؟ به يقين آنان مرزي جز عدول از همهی هويتها و ارزشهاي معنوي و الهيمان نميشناسند، به گفته قرآن كريم هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما بر نميدارند مگر اين كه شما را از دينتان برگردانند...بعضي مغرضين ما را به اعمال سياسي نفرت و كينهتوزي در مجامع جهاني توصيف و مورد شماتت قرار ميدهند و با دلسوزيهاي بيمورد و اعتراضهاي كودكانه ميگويند: جمهورياسلامي سبب دشمنيها شده است و از چشم غرب و شرق و اياديشان افتاده است، كه چه خوب است اين سوال پاسخ داده شود كه ملتهاي جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملت ايران در چه زماني نزد غربيها و شرقيها احترام و اعتبار داشتهاند كه امروز بياعتبار شدهاند!آري اگر ملت ايران از همهی اصول و موازين اسلامي و انقلابي خود عدول كند و خانهی عزت و اعتبار پيامبر و ائمهی معصومين - عليهم السلام - را با دستهاي خود ويران نمايد، آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان يك ملت ضعيف و فقير و بيفرهنگ به رسميت بشناسند ولي در همان حدي كه آنها آقا باشند ما نوكر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعيف، آنها ولي و قيم باشند ما جيرهخوار و حافظ منافع آنها، نه يك ايران با هويت ايراني – اسلامي، بلكه ايراني كه شناسنامهاش را آمريكا و شوروي صادر كند، ايراني كه ارابهی سياست آمريكا يا شوروي را بكشد ..."
آقای ابطحی حیف که فرهنگ انقلاب را نمی شناسید و اگر می شناختید و حتی یک بار پیام پذیرش قطعنامه حضرت امام را می خواندید این سخنان را نمی گفتید.
پی نوشت :
۱ - صادرکنندگان نفت در خاورمیانه، همه از واردکنندگان کالاهایی هستند که عمدتا در کشور صنعتی تولید میشوند. به گزارش صندوق بینالمللی پول، میزان واردات شش کشور شورای همکاری خلیج فارس، از ۱۵۴ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۳، به بیش از ۳۷۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۷ رسیده است...جمهوری اسلامی به دلیل تحریمهای بانکی و تجاری غرب و بهویژه آمریکا، علاوه بر مشکلات همهی تولیدکنندگان نفت در خاورمیانه، با معضلات دیگری نیز روبروست. یکی از این مشکلات، کمبود سرمایهگذاری در صنایع نفت و گاز است که هزینهی استخراج و تولید را افزایش میدهد. از سوی دیگر، نیاز ایران به واردات فراوردهای نفتی و دیگر کالاهای صنعتی باعث شده بخش بزرگی از درآمد حاصل از فروش نفت، صرف خرید کالاهایی شود که به دلیل افزایش بهای نفت هر روز گرانتر میشوند. بعید است که آقای ابطحی از این مسائل مطلع نباشند ولی از قدیم گفته اند کسی که خواب است را می شود بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده است را هرگز !
از سال پیش که حضرت آقا سخن از محاکمه سران آمریکا به خاطر جنایات جنگی گفتند می خواستم مقاله ای را در مورد سرنوشت جنایتکاران تاریخ بنویسم ولی به هر حال نشد تا اینکه حدود دو هفته پیش خبر رسید که قصاب بالکان بعد از سیزده سال دستگیر شد.
روزنامه ها نوشتند :
"رادووان کاراجیچ رهبر پیشین صرب های بوسنی در دوران جنگ های بالکان پس از گذشت 13سال از جنایات گسترده در بوسنی که زیر نظر وی صورت گرفت، بازداشت شده است. کاراجیچ متهم است رهبری نظامیان صرب بوسنی را در قتل عام بیش از هشت هزار مسلمان بوسنیایی در ژوئن سال 1995 به عهده داشته و تاکنون دوبار از سوی نهاد قضایی بین المللی در لاهه علیه وی اقامه دعوی شده است. این دادگاه اعلام کرده کشتار مسلمانان بخشی از اقدامات وی برای ارعاب و تخریب روحیه مسلمانان و کروات های بوسنی بوده است. ..."
عاقبت رادوان کاراجیچ دستگیر شد و تحویل دادگاه لاهه گردید.
سال قبل نیز اسلوبودان ميلوشويچ آخرین رئیس جمهور یوگسلاوی سابق بعد از مدت ها محاکمه ای که هرگز نتیجه اش به وضوح مشخص نشد در زندان لاهه مرد (و شاید توسط آنانی که هر روز توسط میلوشویچ ماهیتشان افشا می شد کشته شد؛ نمی دانم).
ميلوشويچ با 66 اتهام رو به رو بود كه از آن جمله مي توان به نسل كشي در كرواسي، بوسني و كوزوو اشاره كرد. اسف بارترين اقدامي كه زير نظر او انجام شد قتل عام فجيع سربرنيتسا بود كه طي آن بيشتر از 8 هزار مرد و كودك مسلمان از پاي درآمدند.

به چه می نگرد ، به قربانیانش یا به قضاتی که این چنین ساده لوحانه انتظار نجات از دستشان را دارد؟!
چه کار می شود کرد او نیز عاقبت بعد از عمری یکه تازی در عالم قدرت و قتل و کشتار بی گناهان سر به نیست شد.
دو سال قبل نیز صدام بعد از عمری جنایت اعدام شد.
صدام ۹ دی ماه سال ۱۳۸۵ به اتهام جنایت علیه بشریت از جمله کشتار ۱۴۳ تن از مردم دجیل اعدام شد.
دادگاه صدام فرصت نکرد تا به جنایات صدام در هشت سال جنگ علیه ایران اسلامی ، حمله به کویت و کشتار هزاران انسان بیگناه دیگر در این جنگ و کشتار شیعیان عراق بعد از جنگ با کویت و نیز قتل عام اکراد عراق و ... رسیدگی کند و یا اصلا نیروهای اشغالگر به خاطر برخی مصالح اصلا فرصت بروز و ظهور این مسائل را ندادند.

عاقبت خیاط هم در کوزه افتاد!
چهره صدام هنگام اعدام شدن جالب بود ، شخصی که عمری دستور قتل و کشتار داده بود امروز دستور اعدام خودش را می شنود .
شخصی که عمری بند بر پای دیگران میبست امروز ذلیلانه نظاره گر به بند کشیده شدن خودش هست.
هر منطقه ای برای خودش قصابی دارد، قصاب بالکان قصاب عراق و بالاخره قصاب مردم مظلوم فلسطین کسی نیست جز آریل شارون.
پس از آنکه ارتش اسرائیل دراردن، به اردو گاه های فلسطینی حمله کرد وسپتامبرسیاه را در تاریخ فلسطین رقم زد، نیروهای مقاومت فلسطینی به لبنان رفتند و در جنوب لبنان مستقر شدند. پس از تصویب یک حمله همه جانبه به جنوب لبنان توسط اسرائیل، آریل شارون در سال ۱۹۷۱ به سمت وزارت جنگ برگزیده شد. در سال ۱۹۷۲ اسرائیل با تجهیزات و سلاح های اهدایی آمریکا و انگلیس و فرانسه و پشتیبانی سیاسی، تبلیغی و اطلاعاتی ویژه آمریکا، به بیروت حمله کرد و دومین پایتخت عربی بعد ازقدس را به اشغال درآورد. در همین سال بود که آریل شارون در ۱۷ سپتامبر ، پرونده کشتار خونین صبرا و شتیلا را به نام خود ثبت کرد (در این کشتار طی ۳۶ ساعت ۳۵۰۰ فلسطینی و لبنانی کشته شدند) در این راستا دولت اسرائیل برای آرام کردن اوضاع، او را از کار برکنار کرد.

بای ذنب قتلت
همین شخص سرانجام در ششم فوریه ۲۰۰۱ توانست به بالاترین مقام در اسرائیل یعنی سمت نخست وزیری دست یابد.
شارون در پرونده خویش ترور شیخ احمد یاسین و نیز عبدالعزیز رنتیسی را نیز دارد.
وی از روز ۵ ژانویه سال ۲۰۰۶ به دلیل سکته مغزی سنگین در بیمارستان بستری شده است و ادارهٔ کلیه امور نخست وزیری اسرائیل به ایهود اولمرت معاون نخست وزیر واگذار شدهاست.دکترهای معالج حال عمومی او را وخیم اعلام کردهاند و تا حصول اطمینان او را در وضعیت بیهوشی(یا فریز) نگه خواهند داشت.
ایهود اولمرت نیز بعد از شکست سنگین از حزب الله در جنگ سی و سه روزه و رسوائی های عدیده مالی و ... وضعیتی بهتر از شارون ندارد.خبرگزاری ها از استعفای اولمرت طی ماه های آینده خبر می دهند.
تاریخ را که مرور می کنی به نام مردی در مصر می رسی. مردی که می خواست دارای ابهت فرعون باشد ولی به سرنوشت فرعون دچار شد.
انور سادات با خیانت به بیش از یک میلیارد مسلمان و با امضای معاهده کمپ دیوید گور خود را کند.این بار یکی از فرزندان معنوی رسول الله انتقام آه مظلومان را از فرعون کشید و فرعون را به نزد اجدادش فرستاد.

ببینید بساط فرعون چگونه با یک ندای الله اکبر برچیده می شود.
صفحات تاریخ را که مرور می کنیم بی اختیار به نام پدر و پسری می رسیم که طی پنجاه سال حکومت نحس خویش از ایران قبرستانی بزرگ ساختند و به فرموده امام راحل ایران را ویران و قبرستان ها را آباد کردند.
سرنوشت رضا شاه و محمدرضا شاه برای کسانی که اهل اندیشه اند می تواند درس عبرت بزرگی باشد.
شخصی که عمری را به نوکری آمریکا گذرانده بود اواخر عمرش را مجبور بود در یک اتاق کوچک در تبعید سپری کند و اربابان دیروزش که از او به عنوان شاه شاهان یاد می کردند دیگر حاضر نبودند اتاق خوابی یا بیمارستانی را برای معالجه بیماری سرطانش در اختیار او بگذارند!
شاهی که چند سال قبل جشن هنر شیراز را باحیف و میل کردن میلیاردها تومان از سرمایه ملی ایران برگزار کرده بود اینک مجبور بود در پاناما عمرش را بگذراند کشوری که به خاطر چند روز میهمان نوازی ! حاکمش چشم سوء نسبت به فرح زن شاه داشته باشد!.
گویا محمد رضا شاه از پدرش رضا شاه درس عبرت نگرفته بود.
رضا شاه که در اوج جنگ جهانی دوم ساده لوحانه فکر می کرد نازی ها پیروز می شوند مناسباتش را با هیتلر گسترش داد ولی این عمل رضا شاه به طبع اربابانش از جمله انگلیس خوش نیفتاد و کشور را اشغال کردند و رضا شاه مجبور شد که باقیمانده عمر خودش را در تبعید بگذراند.

شاه شاهان در گور!
از رضا شاه که بگذریم به هیتلر می رسیم که با دیوانگی هایش جهان را به سمت جنگی بزرگ سوق داد که حاصلش چیزی جز میلیون ها کشته و مجروح چیزی نبود.
هیتلر که زمانی در اوج قدرت برای تحقق بخشیدن به برنامه فضای حیاتی میخواست کل اروپا را تسخیر کند عاقبت با پیشروی نیروهای متفقین مجبور شد خودکشی کند.

هیتلر بعد از خود کشی
آری عاقبت پیشوا خودکشی کرد و برای اینکه جنازه اش به دست متفقین نرسد جنازه اش به آتش کشیده شد! واعتبروا یا اولی الابصار
سرنوشت موسولینی حاکم ایتالیا در جنگ جهانی دوم نیز شبیه هیتلر بود.

موسولینی به همراه معشوقه اش وارونه به دارکشیده شده اند.
موسولینی در پایان جنگ جهانی دوم در حالی که به اتفاق همسرش در حال فرار از نیرو های متفقین بودند در مزرعه ای توسط پارتیزان های ایتالیایی دستگیر شده و در همان جا پس از محاکمه صحرایی به اعدام محکوم شدند و در حالی که او و همسرش بصورت وارونه به سیم خاردار بسته شده بودند تیرباران شدند.
اگر امروز از هیتلر به عنوان جنایتکار یاد می شود اگر امروز از موسولینی به زشتی یاد می شود اگر امروز صدام منفور هست و اگر امروز مسلمانان بوسنی و هرزگوین میلوشویچ و کاراجیچ را لعن می کنند یقین بدانید که اذهان بیدار جهانیان سران آمریکا و انگلیس و فرانسه و اسرائیل را نیز به خاطر جنایات عدیده به محاکمه می کشند .


گریه کودکان روزی این طاغوت را نیز غرق خواهد کرد.
اگر هیتلر و موسولینی در این دنیا به سزای اعمال ننگینشان رسیدند یقین بدانید که بوش نیز به سزای اعمالش خواهد رسید.
پیش انسان های آگاه هیچ فرقی بین هیتلر و موسولینی و صدام و میلوشویچ و کاراجیچ با بوش و بلر نیست.
مطمئن باشید که نوبت بوش نیز خواهد رسید.
********
بعد از تحریر:
جدید ترین نمونه جنایت کارانی که در این روز ها مفتضح شدند پرویز مشرف رئیس جمهور دیکتاتور پاکستان می باشد .
این شخص که حدود ده سال پیش با کودتا به قدرت رسید عاقبت همانند سایر جنایتکاران با ذلت هرچه تمام قدرت را ترک گفت و این هنوز از نتایج سحر است !

ژنرال در اوج قدرت !
این ژنرال سال قبل مجبور شد از فرماندهی ارتش استعفا دهد و امسال از ریاست جمهوری !

ببینید ژنرال چگونه برای اربابش نوکری می کند ولی حیف این ارباب عروس هزار داماد است!
حدود دو هفته پیش هم رئیس جمهور گرجستان با فکر حمایت اربابش آمریکا به اوستیا حمله کرد که این ارباب پشت نوکر رو بد جوری خالی کرد و روسیه به این جوجه درسی داد که دیگه به هیچ ابرقدرتی اعتماد نکند !


