«سؤال جدي ما از مديران مسئول اينگونه روزنامهها اين است كه چرا با ارائه تعهدات مجوز ميگيرند تا پاسدار قانون و حريم حرمتها باشند...ولي گاهي با ارتكاب خلاف قانون و مقابله با حرمتها فضايي را ايجاد ميكنند كه امكان استمرار انتشار را نداشته باشند».
روزنامه همشهری به دلیل انتشار یک آگهی که شامل عکس معبد بهائیان در هند بود، برای مدتی هرچند کوتاه توقیف شد و آنچه در بالا آمد بخشی از سخنان جناب آقای «محمد علی رامین» معاون محترم مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و در رابطه با توقیف این روزنامه است.
اما سوال اساسی دیگری نیز هست که جا دارد از وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی پرسیده شود؛
در اینکه همشهری به علت این بی دقتی باید توقیف می شد، سخنی نیست. اما شاید ریشه این اتفاق در جایی باشد که نیازمند جراحی های اساسی تر و فراتر از توقیف یک روزنامه است. همانطوریکه جمیع همکاران مطبوعاتی در جریانند، بخش آگهی های روزنامه ها معمولا در اختیار یک حوزه مالی-اداری قرار دارد. اگرچه انتشار آن آگهی در روزنامه همشهری یک اقدام غیرقانونی بود، اما باید توجه داشت که تشخیص تبعات انتشار سایر آگهی هایی که روزانه در نشریات مختلف به چشم می خورند، شاید به سهولت تشخیص تبعات انتشار یک عکس نباشد. رسانه های مختلف از جمله صدا و سیما بارها با پیگیری آگهی های ریز و درشتی که در نشریات چاپ می شود، به طور مستند نشان داده اند که برخی کلاهبرداران و شیادان، بعضا رسانه های رسمی را واسطه رابطه خود با قربانیانشان قرار می دهند.
تاسف جناب آقای رامین کاملا بجاست. اما سوال اینجاست که آیا سیستمی برای نظارت بر آگهی های روزنامه ها وجود دارد؟ چه کسی مسئولیت کلاهبرداری هایی را که با واسطه رسانه ها انجام می شود را می پذیرد؟ آنطور که از سخنان آقای رامین بر می آید، این مسئولان همشهری بوده اند که در مورد اخیر «مرتکب خلاف قانون» شده اند و در نتیجه مسئول مستقیم این آگهی به شمار می روند. آیا افرادی که به واسطه آگهی های برخی روزنامه ها متضرر شده اند، می توانند علیه مسئولان این روزنامه ها اقامه دعوی کنند؟
بحث ایجاد یک سیستم برای قانونمند کردن آگهی ها چندین سال است که داغ است و مضرات «آگهی های بدون تعهد» و شیادی های علنی و رسانه ای، دامن بسیاری را گرفته است. اقدام فوری اما جامع و دقیق وزارت ارشاد و نیز مجلس شورای اسلامی در رابطه با تدوین قانون و آئین نامه انتشار آگهی های تبلیغاتی خواسته به حق افکار عمومی است.
چندی پیش کتاب خاطرات آیه الله منتظری را از طریق سایت اینترنتی ایشان دانلود کردم تا مطالعه کنم.
الحق که این کتاب حاوی نکات بدیعی است که می تواند چراغ راهی باشد برای روحانیت شیعه تا راه را از بیراهه تشخیص دهند.
بدون آن که حاشیه روم قسمتی از کتاب خاطرات آیه الله منتظری را که تحت عنوان"دو داستان عبرت آموز"منتشر شده است در وبلاگ قرار می دهم .
باشد که مورد استفاده قرار گیرد.
دو داستان عبرت آموز
ببينيد حوزه هاي علميه ما چه قم چه نجف هميشه هدف توطئه دشمنان اسلام و استعمارگران بوده است و چون ميدانسته اند كه در حقيقت حوزه ها هستند كه به مردم فكر و جهت ميدهند پيوسته درصدد نفوذ در آنها بوده اند،و قطعا بدانيد الان هم ايادي دارند،با اينكه ما اكنون خيال ميكنيم استعمار شكست خورده اما شكست نخورده، سبك استعمار عوض شده به قول خودشان ميگويند استعمار جديد. استعمار روشهاي مختلف دارد; اينها در نجف در قم هميشه ايادي داشته اند و ايادي اينها شيطنتهايي ميكرده اند; و ما در عين حال كه كار آخوندي و ديني مان را ميكنيم بايستي توجه داشته باشيم كه يك وقت آنها سر ما كلاه نگذارند، اينها بسا افرادي را ميفرستادند درس طلبگي بخوانند طلبه بشوند براي اينكه رموز آخوندي را ياد بگيرند و به نفع آنها كار بكنند، من اين داستانها را ميگويم چون ممكن است در آينده ما يك چنين گرفتاريهايي پيدا كنيم :
1 - حاجي نوري و كتاب فصل الخطاب في تحريف الكتاب :

2 - روضه خواني در كنار سفارت عثماني :
.jpg)
حضرت آیه الله!
آیا شما به این نوشته خود عمل می کنید که "در نوشتن و در گفتن، آقايان بايد دقت كنند و به صرف اينكه كسي آمد يك چيزي گفت نبايد تحريك بشوند و يك چيزي بگويند يا چيزي بنويسند، و يا اگر ميخواهند چيزي بنويسند به شكلي بنويسند كه به مباني و به جايي لطمه نزند يا مورد سوء استفاده قرار نگيرد."
و اینک اصلاح طلبان و همه دشمنان تابلو دار اسلام و مسلمین در تجمعات خود شعار می دهند روحانی واقعی منتظری صانعی و آیا شما از خود نمی پرسید که چه گفته اید و چه نوشته اید که این نشان را از جانب دشمنان دریافت کرده اید؟
۱ - خاطرات آیه الله منتظری ج ۱ ص ۸۷-۸۰
۲-صحیفه نور ج ۲۱ ص ۳۳۱ و ۳۳۲
این نوشته به درخواست یکی از دوستان در این وبلاگ منتشر می شود
اینکه این مطلب در این وبلاگ منتشر می شود،بدلیل اصرارم بر گمنامی است. اما کاش می شد نامم را پایش بگذارم.
حقیقتش را بگویم. زمانی که علی کردان در مجلس زمین خورد، در پوست خود نمی گنجیدم. احساسم این بود که از من دانشگاهی اعاده حیثیت شده است. فکر می کردم دیگر می توانم راحت درسم را بخوانم و یقین بدانم هر که از جنس کردان بخواهد اینگونه دانشگاه را لجن مال کند، به این عاقبت دچار خواهد شد.
کردان را زمین زدند و حیثیتش را بردند. بی آبرویش کردند. آنچنان که قالیباف گفت خانواده اش هم از او ناراحتند... اما امروز که حقایق بیشتر بر من روشن شده از شادمانی آنروزم متاسفم. نمی خواهم بگویم آن روز بصیرت نداشتم. خوشبین بودم. و امروز که دریافته ام «کردان» ها اگرچه بسیارند، اما آنچه که با کردان کردند، با آنها نمی کنند، برای مظلومیت کردان اشک می ریزم. بله! کردان ها فراوانند. نمونه اش میر حسین موسوی است که می تواند با مدرک فوق لیسانس معماری عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی تربیت مدرس شود و برای دانشجویان دکترا تدریس کند و نه آقای احمد توکلی در سایت خود لجن مالش کند و نه جناب علی مطهری احساس وظیفه کرده علیهش خطابه ایراد کند! اف بر شما!
کردان ها در مقابل چشمانمان هم رشد می کنند و دوستان مصلحت اندیش چشم هایشان را روی آنها می بندند نمی خواهند بینندشان. همین الان که می نویسم، کردانی را می بینم که با مدرک دیپلم در رسانه ملی با عنوان دکتر حاضر می شود و ککش هم نمی گزد!
باور کنیم که علی کردان رستگار شد. گناهش در جعل مدرک یا دروغ یا هر چیز دیگر هر اندازه بود، بی آبرویی در میان 70 میلیون انسان، کفاره کمی برایش نبود. آری! کردان رستگار شد...
بعدا نوشت :
آن چیزی که امروز ذهن مرا به خود مشغول کرده است جنایتی است که عده ای در حق کردان مرتکب شدند!
کردان جانی متقلب جاعل و هر چه که بود و حتی اگر مستحق اعدام نبایستی اینگونه بدون درنظر گرفته شدن اولیه ترین اصول اخلاقی به دار آویخته میشد.
بسیاری در این قضیه آتش دوزخ را برای خود خریداری کردند که بزرگترین آن ها دوست قدیمی کردان یعنی علی لاریجانی است.
اگر من به جای لاریجانی باشم بقیه عمرم را به فکر توبه و یا جبران جنایاتی که در حق اخلاق انسانی و نه اسلامی مرتکب شدم می افتم!
آقای لاریجانی !
اینک کردان با مرگ دست و پنجه نرم می کند و شما سفرهای استانی خودتان را به کشورهای ریز و درشت ادامه می دهید ولی این را بدانید که حتی گوسفندی که می خواهند قربانی کنند قبل از این که چاقو برگلویش بگذارند آبش می دهند و شما این را نیز دریغ کردید و ابتدایی ترین اصول انسانی را از محکومتان!دریغ کردید !
آقای لاریجانی!
بدانید که قیامتی هست!
مدیر وبلاگ
عبور آذربایجان از کودتای سبز سهمگین بود و عصیانگران داغ این حضور حماسی را شاید تا سال ها در سینه نگه دارند و شاید فراموشش نکنند.

استقبال فدائیان انقلاب از سرباز رهبر نشان داد، دشمنان باید سفره خود را جای دیگری پهن کنند.
کجاست زهرا رهنورد تا ببیند مردم آذربایجان چه پیامی به فرزند ناخلف خود -میرحسین-داد تا دیگر با نام این خطه بر انقلاب خط و نشان نکشد.

پرچم سه رنگی که بر دستان شیرزنان و غیورمردان ترک بود نشانگر این نکته بدیع بود که آذربایجان کشور را تجزیه شده نمی خواهد.
پرچم ایران سه رنگ است. سبز،سفید و قرمز

مادر شهید با حضور گرم خود به آشوبگران این نکته را اثبات می کند که انقلابی که با خون میلیون ها شهید آبیاری شده با چند آشوب کوچک و بزرگ تضعیف نخواهد شد!
دشمن باید از اقیانوس خون عیور کند تا کشور را تکه تکه شده ببیند.
احمدی نژاد با اشاره به کسانی که شعار آذربایجان جانباز ، احمدی دن آیریلماز سر داده بودند گفت، شعار دهید :
آذربایجان جانباز،رهبرینن آیریلماز
و این یعنی ،احمدی نژاد سرباز آقا است و این امیدوارمان می کند به آینده های درخشان.
و دست آخر این که
خاتمی ،موسوی و کروبی بدانند ما بی شماریم.
**********
پی نوشت :
فیلم های حضور حماسی مردم تبریز
هنگام ورود به خیابان باغ شمال تبریز:
ورود به خیابان تختی:
ورودیه ورزشگاه تختی:
هنگام ورود به ورزشگاه تختی:
خواندن قرآن:
شروع به سخنرانی رئیس جمهور:
ادامه سخنرانی:
دیروز که مشغول گشت و گذار در سایت های خبری بودم به ناگاه با یک ادعا خنده دار پخش پول بین کسانی که در راهپیمایی ۱۳ آبان شرکت کرده اند و ...مواجه شدم!
یک وبلاگ نویس به ظاهر ارزشی مدعی شده بود که :
"روز شنبه نهم آبانماه جلسه ای در پایگاه بسیج به دعوت فرمانده پایگاه داشتیم که در آن جلسه ، راهکارها و روشهای مسالمت آمیز برخورد با اغتشاشگران مراسم 13 آبان از سوی فرمانده پایگاه قرائت شد و در پایان جلسه یک ساعت ونیمه از سوی فرمانده به هر یک از اعضای فعال بسیج پایگاه مبلغ چهارصد هزار تومان بصورت چک پول نقدا پرداخت شد که رسید آن نیز گرفته شد که پرداخت این مبلغ در پایان چنین جلسات بی سابقه بود."
این وبلاگ که با عنوان فرزند شهید مصطفی مهدوی نیا به مدت ۲ ماه فعالیت خود را شروع کرده و در این مدت اخباری با مضامین انقلابی و ارزشی در خروجی خود قرار داده بود به ناگاه و در ۱۵ آبان مدعی شد برای حضور در راهپیمایی ۱۳ آبان مبالغی بین بسیجیان پخش شده است!
از هرکدام از دوستان که می پرسیدم با تعجب همراه با خنده شدید و به شوخی می گفت مگر با هم نگرفتیم و با این مبلغ قرض هایمان را پرداخت نکردیم !
خلاصه با این خبر حسابی خندیدیم و خستگی یک روز کاری از تنمان خارج شد.
موج سبز چنان با دیدن نوشته وبلاگ نویس کذایی خوشحال شده بود که بلافاصله لینک نوشته با عنوان افشاگری یک بسیجی در خروجی سایت های مهم آنان قرار گرفت.
و پنج نکته در این باب :
۱ - این حضرات با این اقدام خواستند تا حضور تاریخی ملت ایران در حماسه ۱۳ آبان ۸۸ را با شایعه کم اثر کرده و به نفع خود مصادره کنند و این وعده راستین الهی است که مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین.
۲ - این وبلاگ نویس بلافاصله و با افشاگری وبلاگ نویسان بسیجی سایت خود را از اینترنت حذف کرد که بنده عکسی که از این وبلاگ گرفته شده را عینا در وبلاگ خودم منتشر می کنم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!
سوال اساسی این است که اگر حتی وبلاگ نویس بسیجی مدعی خط امام و رهبری ! حتی در ایران هم وبلاگ خود را به روز می کرده چرا بعد از افشاگری ها و اعتراضات وبلاگ خود را از اینترنت حذف کرد.

۳ - ایجاد یک وبلاگ پنج دقیقه بیشتر زمان نمی برد . از همین الان می توان وبلاگی با مضمون سبز اموی تاسیس کرد و در ۱۶ آذر ۸۸ مدعی شد میرحسین موسوی دستور بمب گذاری در نقاط حساس شهر را صادر کرده است و آیا در آن موقع نیز حضرات این افشاگری ! را منتشر خواهند کرد؟!
۴ - چندی پیش نیز عده ای با هک کردن وبلاگ مسعود دهنمکی و با قرار دادن مطلبی دلخواه خود در این وبلاگ مدعی شده بودند دهنمکی حزب اللهی به صف آنها پیوسته است و باور کردن آن دروغ به مراتب آسان تر از این دروغ بود ولی بار کج هرگز به مقصد نمی رسد!
۵ - در روزهای پایانی تعطیلات نوروزی عده ای تلاش می کنند تا با انتشار بزرگترین دروغ خبری برای خود اعتباری کسب کنند !
دروغ ۱۳ !
و این بار نیز موج سبز اموی با دروغ ورژن ۱۳ آبان به میدان آمد ولی چه زود حباب ترکید و منافقان و دروغ گویان رسوا شدند.



